+ نوشته شده در ساعت   توسط حسن حیدری و فرهاد شرف پور
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسن حیدری و فرهاد شرف پور
|
نام اصلى «حبيب بن مظاهر» «حبيب بنمظهر» 1است، بزرگمردى از طايفه با شرافت و افتخارآفرين! «بنى اسد» و از صحابه رسول گرامى اسلام(ص) مىباشد، وى يك سال پيش از بعثت پيامبر اسلام به دنيا آمد; دوران كودكى او همزمان با سالهايى بود كه پيامبر(ص) در مكه مكرمه مردم را به توحيد و خداپرستى دعوت مىنمود، فيض ديدار پيامبر، توفيقى بود كه حبيب را، از همان اوان جوانى با معارف دينى و سرچشمه زلال تعاليم اسلام، آشنا ساخت.
چهره بارز «حبيب» هميشه در تاريخ مانند خورشيدى تابان، درخشيده و مىدرخشد; چرا كه او از اصحاب پيامبر گرامى اسلام به حساب مىآمد، و از آن حضرت حديثهاى زيادى شنيده بود از سوى ديگر، شركت او در سن 75 سالگى، در نهضت نورانى كربلا و دفاع از حريم ولايت از صحنههاى پرشكوه و نورانى زندگى سرشار از معنويت او مىباشد.
بنابراين حبيب از جمله كسانى است كه به فيض ديدار پنج امام معصوم، نائل آمده است. چهرهاش زيبا و جمال معنوى او به حد كمال رسيده بود. 2 به طورى كه در عبادت، شجاعت، علم، زهد و در دفاع از حريم ولايت زبانزد ديگران شده بود.
( حبيب بن مظاهر مورد علاقه پيامبر اسلام( ص
نقل شده كه: پيغمبر خاتم(ص) روزى با جماعتى از اصحابش، از جايى عبور مىكردند; ناگهان ديدند چند نفر از بچهها، با يكديگر بازى مىكنند. پيامبر اكرم(ص) جلو رفتند و نزديك يكى ازبچهها نشست، و دست نوازش بر سر او كشيد، سپس پيشانى او را بوسيد. و با ملاطفت و مهربانى، او را پهلوى خود نشاند!
اصحاب، از اين عمل حضرت سؤال كردند. حضرت فرمود: روزى ديدم، كه اين طفل با حسينم بازى مىكرد، و در حين بازى، خاك زير پاى «حسين» را برمىداشت و به صورت و چشمهايش مىماليد. پس; من هم او را دوست مىدارم. چون او فرزند مرا دوست مىدارد، و جبرئيل خبر داده: او در واقعه كربلا از انصار و ياران حسينم خواهد بود. 3
در تقريرات، «مرحوم حاج شيخ جعفر تسترى» احتمال داده كه، آن طفل «حبيب بن مظاهر» بوده است.
علم حبيب
پس از وفات جانسوز رسول گرامى(ص) حبيب بن مظاهر با حضرت على(ع) بيعت نمود، و در خط ولايت على بن ابيطالب(ع) قرار گرفت. چون بارها، از پيامبر عظيم الشان اسلام(ص) شنيده بود: «انا مدينة العلم و على بابها فمن اراد المدينة فليات الباب». يعنى «من شهر علمم و على در آن شهر است، هر كس كه علم مىخواهد از در آن وارد شود»، لذا محضر حضرت على(ع) را مغتنم شمرده و در شمار ياران خالص و حواريون و شاگردان ويژه حضرت قرار گرفت 4و دانشهاى گرانبها و فراوانى از حضرت على(ع) آموخت.
او در جميع علوم و فنون، همچون فقه، تفسير، قرائت، حديث، ادبيات، جدل و مناظره تبحر داشت تا آنجا كه مايه اعجاب و شگفتى ديگران بود. 5 يكى از دانشهاى او «علم بلايا و منايا» بود. يعنى: پيشگويى حوادث و خبر داشتن از وقايع آينده، و تاريخ.
شجاعتحبيب
«حبيب بن مظاهر» مردى شجاع، باصلابت و با قدرت بود، به طورى كه در تمام جنگهايى كه در دوران حكومتحضرت على(ع) رخ داد; حضورى فعال و چشمگير داشت، و در آن زمان بعنوان يكى از شجاعان بزرگ كوفه در زمره ياران امام(ع) بود. 6
در روز عاشورا نيز با شجاعت تمام، در مقابل لشگر عمر سعد ايستاد; و شروع به نصيحت و اندرز كرد. بلكه، آن خفتگان و اسيران هواى نفس را، بيدار كند. خلاصه، «حبيب» شخصى بود كه تنها از خدا مىترسيد و با تمام وجود و شجاعتبسيار، كمر همت، به يارى و دفاع از حريم ولايت و امامت، بسته بود.
عبادت حبيب
حبيب مردى عابد و پارسا بود. تقوى و حدود الهى را رعايت مىكرد. حافظ كل قرآن كريم بود، و هر شب به نيايش و عبادت خدا مىپرداخت.7
به فرموده امام حسين(ع) در هر شب يك ختم قرآن مىكرد. 8
مردى بود كه حتى آخرين شب عمر خود را (شب عاشورا)، به نيايش با پروردگار سپرى كرد.
زهد حبيب
او حلال و حرام الهى را رعايت مىنمود. زندگى پاك و سادهاى داشت. آنقدر به دنيا بىرغبتبود و زهد را، سرمشق زندگى خود قرار داده بود، كه هر چقدر به او پيشنهاد امان و پول فراوان شد; نپذيرفت، و گفت: «ما نزد رسول خدا(ص) عذرى نداريم كه زنده باشيم، و فرزند رسول خدا(ص) را مظلومانه به قتل برسانند».9
به تحقيق مىتوان گفت: «حبيب بنمظاهر» از جمله افرادى است كه اميرالمؤمنين(ع) در باره آنان فرموده است:
«ارادتهم الدنيا فلم يريدوها» 10يعنى: دنيا به آنان روى مىآورد ولى آنها به دنيا پشت كرده، و با بىرغبتى و بىاعتنايى از كنار آن مىگذرند.
چهره حبيب از آغاز نهضتحسينى تا شهادت
بعد از شهادت امام حسين(ع) شيعيان به امام حسين نامه نوشته، آن حضرت را به قيام عليه معاويه دعوت كردند، نخستين نامه در خانه «سليمان بنمريم خزاعى» - كه از شيعيان مخلص بود - نوشته شد. اين دعوتنامه با امضاى چهار تن از بزرگان كوفه، توسط «عبدالله بنمسمع همدانى» و «عبدالله بنوال» به مكه ارسال شد; كه «حبيب بنظاهر» يكى از امضاكنندگان اين نامه بود. 11
بنابراين مىبينيم كه حبيب، از همان اول فعاليتخود را براى اين نهضت الهى شروع مىكند، و همراه «مسلم بنعوسجه» كه به طور پنهانى در كوفه براى «مسلم بنعقيل» از مردم بيعت مىگرفتند; و در اين راه از هيچ اقدامى كوتاهى نمىكردند.12
حبيب بنمظاهر اين پيرمرد عارف و آگاه، مصمم بود كه به هر قيمتى شده، خود را به كاروان كربلا برساند; شب به راه مىافتاد و روز استراحت مىكرد تا در بند ماموران «ابنزياد» اسير نشود. سرانجام روز هفتم ماه محرم، در كربلا، به كاروان امام حسين(ع) پيوست. 13
به محض رسيدن به كربلا، مجددا وفادارى خود را نسبتبه امام(ع) در ميدان عمل به نمايش مىگذارد. همين كه مشاهده نمود ياوران امام اندك و دشمنان او بسيارند، به امام حسين(ع) عرض كرد: «در اين نزديكى، قبيلهاى از «بنىاسد» هستند، اگر اجازه دهيد پيش آنها رفته، آنان را به يارى شما دعوت كنم، شايد خداوند هدايتشان كند.» بعد از اينكه حضرت اجازه داد، با عجله خود را به آنان رسانيد و شروع به نصيحت و موعظه كرد. 14
شهادت
او، عاشق شهادت بود. دلش براى شهادت مىطپيد. شب عاشورا را به عبادت و مناجات با معبود خويش مشغول بود، و لحظهشمارى مىكرد تا روز عاشورا فرا رسد و در ركاب مولا و سرور خويش، شربتشهادت را بنوشد.
بالاخره، نوبت جانفشانى فرا رسيد. آن مجاهد پير و عاشق كه روحيهاى جوان و شاداب داشت; با شمشيرى بران به ميان سپاه دشمن نفوذ كرده، آنان را از دم تيغ مىگذراند. و اين گونه رجز مىخواند:
«من حبيب، پسر مظاهر، زمانى كه آتش جنگ برافروخته شود، يكه سوار ميدان جنگم، شما گرچه از نظر نيرو و نفر از ما بيشتريد، ليكن ما از شما مقاومتر و وفادارتريم، حجت و دليل ما برتر، منطق ما آشكارتر است و از شما پرهيزكارتر و استوارتريم.» 15
حبيب بنمظاهر، با آن سن زياد همچون يك قهرمان شمشير مىزد، و 62 نفر از افراد دشمن را به درك واصل كرد.
تشنگى و خستگى بر او چيره شده بود، ناگهان، در اين هنگام «بديل بنمريم عقفانى» به او حمله كرد و با شمشيرى بر فرق او زد، ديگرى با سر نيزه به او حمله كرد، تا اينكه حبيب از اسب بر زمين افتاد، محاسن او با خون سرش خضاب شد. سپس «بديل بنمريم» سر مطهرش را از تن جدا كرد.
شهادت اين پير عاشق، بر ياران امام(ع) و خود امام(ع) بسيار گران بود. حضرت خود را به بالين او رسانيد. چنان شهادت «حبيب» در امام اثر گذاشته بود كه فرمود:
«احتسب نفسى و حماة اصحابى»: پاداش خود و ياران حامى خود را، از خداى تعالى انتظار مىبرم.16 اى حبيب! مردى با فضيلتبودى كه در يك شب قرآن را ختم مىكردى.17
سرانجام «حبيب بنمظاهر اسدى» يار باوفاى اباعبداللهالحسين(ع) در سن 75 سالگى، در تاريخ دهم محرمالحرام، سال 61 هجرى قمرى، در سرزمين مقدس كربلا به فيض شهادت نائل آمد.
خاتمه
تاريخ، معلم انسانهاست، بنابراين نبايد تنها به مطالعه تاريخ بماهو تاريخ اكتفا كرد، بلكه بايد از مطالعه زندگى بزرگان درس گرفته و آن را به كار بست.
درسى كه از تاريخ زندگى اين صحابى و يار دلاور امام حسين(ع) مىتوان گرفت در چند سظر به طور خلاصه بيان مىكنم:
چرا افرادى همانند «حبيب» تا آخرين قطره خون از حريم ولايت دفاع مىكنند و تمام هستى خود را، در راه هدفشان، نثار مىنمايند؟ علت اين است كه:
«افراد امثال حبيب، عاشق حقيقى و واقعى اهل بيت (عليهم السلام) بودهاند، اراده آنها تنها زبانى نبود; بلكه سعى مىكردند در عقيده و افكار، اخلاق، بينش سياسى، زندگى فردى و اجتماعى به گونهاى رفتار نمايند كه ائمه (عليهم السلام) دستور دادهاند.
خداوند ما را جزء دوستداران اهل بيت (عليهم السلام) قرار دهد.»
پىنوشتها:
1- تقى الدين الحسن بن على بن داود حلى ، الرجال .
2- قاضى نورالله ، مجالس المؤمنين ، ص 308 . السيد محن الامين ، اعيان الشيعه ، ج 4 ، ص 554 .
3- علامه مجلسى ، بحارالانوار ، ج 10 ، حاج محمد هاشم خراسانى ، منتخب التواريخ ، ص 278 .
4- السيد محن الامين ، المجالس السنيه فى مناقب و مصائب العتره النبويه ، ج 1 .
5- امالى منتخبه ، ص49 .
6- محمد بن طاهر سماوى ، ابصار العين فى انصار الحسين(ع)، ص56 .
7- السيد محن الامين ، اعيان الشيعه ، ج 4 ، ص 554 .
8- ترجمه نفس المهموم ، شيخ عباس قمى ، ص343 .
9- كشى، رجال.
10- سيد رضى، نهجالبلاغه، خطبه همام.
11- شيخ مفيد، ارشاد، ج 2، ص 35 - 34.
12- السيد محسن الامين، اعيان الشيعه، ج 4، ص 554.
13- همان.
14- محمد بنطاهر سماوى، ابصار العين فى انصار الحسين، ص57.
15- تاريخ طبرى، ج7، ص347.
16- السيد محسن الامين، مجالس السنية، ج 1; تاريخ طبرى، ج7، ص349.
17- حاج شيخ عباس قمى، منتهى الامال، ص 430; حاج شيخ عباس قمى، ترجمع نفس المهوم، ص343.
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسن حیدری و فرهاد شرف پور
|
نشست فصلي شوراي حكام آژانس بينالمللي انرژي اتمي روز دوشنبه ششم مارس آغاز شده است. گروه سياسي ايرنا درآستانه اين نشست حساس،روزشمار تحولات مرتبط با فعاليت هاي صلح آميزهستهاي ايران را از نشست فوقالعاده شوراي حكام در ۱۵بهمن / چهارم فوريه تا ۱۵اسفند /۱۳۸۴ششم مارس ۲۰۰۶آماده كرده است كه در پي ميآيد.
- جوادوعيدي "معاون بينالملل شوراي عالي امنيت ملي وسرپرست هيات ايراني دروين،درباره موضع وواكنش ايران به قطعنامه شوراي حكام آژانس بينالمللي انرژي اتمي گفت :دولت موظف به دوواكنش خواهدبود. وي بعد از تصويب قطعنامه عليه ايران گفت:براساس قانون مصوبه مجلس شوراي اسلامي،درصورت هرگونه ارجاع ،گزارش،اطلاع وفرستادن موضوع فعاليتهاي هستهاي ايران به شوراي امنيت ،دولت موظف به دوعكس العمل خواهدبود:
- "حميدرضاآصفي "سخنگوي وزارت امورخارجه گفت :قطع اقدامات داوطلبانه به معناي كاهش همكاري جمهوري اسلامي ايران باآژانس بينالمللي انرژي اتمي نيست - محمود احمدي نژاد رييس جمهوري تاكيدكرد:دستيابي به انرژي صلح آميزهسته اي خواست ملت ايران است وملت مادراين مسيرمحكم ايستاده ومسيرخودراطي خواهد كرد.
- علي لاريجاني دبيرشوراي عالي امنيت ملي ايران روزدوشنبه گفت كه با حركت اروپائيان درشوراي حكام آژانس شرايطديپلماتيك وجنس فعاليت ديپلماتيك درآينده تغييرخواهدكرد علي لاريجاني درجواب به سووالي مبني براين كه آيادربحث هستهاي هنوزهم بدنبال سياست "برد- برد"هستيد،گفت : ماهميشه به اين موضوع توجه داريم وبدنبال اين نيستيم كه باكسي دراين قضيه جنگ كنيم بلكه بدنبال آن هستيم كه درشرايطمسالمت آميزحقوق ايرانيان رااستيفاكنيم دبيرشوراي عالي امنيت ملي افزود:درهاي مذاكره بازاست ،اروپائيان هنوزهم مي توانندمذاكره كنند.آنهامي توانندبه روشهاي ديگري مذاكره كنند. -"سرگئي ايوانف "وزيردفاع روسيه گفت:روسيه درشوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي درباره گزارش پرونده ايران به شوراي امنيت مانند اكثراعضاي آن راي دادواين اجماع نظريك علامت ونشانه بود. -"كوفي عنان "دبيركل سازمان ملل روزدوشنبه تنهاازايران خواست كه به منظوركمك به خنثي كردن بحران برسرموضوع هستهاي وبازگشت به ميز مذاكره ، گامهاي اعتمازسازبردارد. عنان به خبرنگاران گفت:اميدوارم ايران براي ايجادفضايي درجهت انجام اقدامات اعتمادسازي كه طرفين رابه ميزمذاكره برگرداند،گامهايي بردارد. - وزيرامورخارجه چين روزسه شنبه پس ازديداربا"ژاك شيراك "رييس جمهوري فرانسه گفت :پاريس وپكن همواره برحل پرونده اتمي ايران ازراه ديپلماتيك تاكيددارند.
"ولاديميرپوتين "به خبرنگاران گفت : مادرمورداين مساله باگروه تروئيكاي اتحاديه اروپاوآمريكاهمكاري نزديك داريم.
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسن حیدری و فرهاد شرف پور
|
در روز جمعهاى در شام نماز جمعه است.ناچار خود يزيد بايد شركت كند، و شايد امامت نماز را هم خود او به عهده داشت،اين را الآن يقين ندارم.(در نماز جمعه خطيب بايد اول دو خطابه كه بسيار مفيد و ارزنده استبخواند،بعد نماز شروع مىشود.اصلا اين دو خطابه به جاى دو ركعتى است كه از نماز ظهر در روز جمعه اسقاط و نماز جمعه تبديل به دو ركعت مىشود.)اول آن خطيبى كه به اصطلاح دستورى بود،رفت و هر چه قبلا به او گفته بودند گفت،تجليل فراوان از يزيد و معاويه كرد،هر صفتخوبى در دنيا بود براى اينها ذكر كرد و بعد شروع كرد به سب كردن و دشنام دادن على عليه السلام و امام حسين به عنوان اينكه اينها-العياذ بالله-از دين خدا خارج شدند،چنين كردند،چنان كردند.زين العابدين از پاى منبر نهيب زد:«ايها الخطيب!اشتريت مرضاة المخلوق بسخط الخالق»تو براى رضاى يك مخلوق،سخط پروردگار را براى خودت خريدى.بعد خطاب كرد به يزيد كه آيا به من اجازه مىدهى از اين چوبها بالا بروم؟(نفرمود منبر. خيلى عجيب است!به قدرى اهل بيت پيغمبر مراقب و مواظب اين چيزها بودند!مثلا در مجلس يزيد،نمىگويد:يا امير المؤمنين!يا ايها الخليفة!يا حتى به كنيه هم نمىگويد: يا ابا خالد!مىگويد:يا يزيد!هم زين العابدين و هم زينب.در اينجا هم نفرمود كه اجازه مىدهى من بروم روى اين منبر؟يعنى اين كه منبر نيست،اين چوبهاى سه پلهاى كه در اينجا هست كه چنين خطيبى مىرود بالاى آن و چنين سخنانى مىگويد،ما اين را منبر نمىدانيم.اين چهار تا چوب است.)اجازه مىدهى من بروم بالاى اين چوبها دو كلمه حرف بزنم؟يزيد اجازه نداد.آنهايى كه اطراف بودند،از باب اينكه على بن حسين،حجازى است،اهل حجاز است و سخن مردم حجاز شيرين و لطيف است،براى اينكه به اصطلاح سخنرانىاش را ببينند،گفتند:اجازه بدهيد،مانعى ندارد.ولى يزيد امتناع كرد.پسرش آمد و به او گفت:پدر جان!اجازه بدهيد،ما مىخواهيم ببينيم اين جوان حجازى چگونه سخنرانى مىكند.گفت:من از اينها مىترسم.اينقدر فشار آوردند تا مجبور شد،يعنى ديد ديگر بيش از اين،اظهار عجز و ترس است،اجازه داد. ببينيد اين زين العابدين كه در آن وقت از يك طرف بيمار بود(منتها بعدها ديگر بيمارى نداشت،با ائمه ديگر فرق نمىكرد)و از طرف ديگر اسير،و به قول معروف اهل منبر چهل منزل با آن غل و زنجير تا شام آمده بود،وقتى بالاى منبر رفت چه كرد!چه ولولهاى ايجاد كرد!يزيد دست و پايش را گم كرد.گفت الآن مردم مىريزند و مرا مىكشند.دستبه حيلهاى زد.ظهر بود،يكدفعه به مؤذن گفت:اذان!وقت نماز دير مىشود.صداى مؤذن بلند شد.زين العابدين خاموش شد.مؤذن گفت:«الله اكبر،الله اكبر»،امام حكايت كرد:«الله اكبر،الله اكبر».مؤذن گفت:«اشهد ان لا اله الا الله،اشهد ان لا اله الا الله»،باز امام حكايت كرد،تا رسيد به شهادت به رسالت پيغمبر اكرم.تا به اينجا رسيد،زين العابدين فرياد زد:مؤذن!سكوت كن.رو كرد به يزيد و فرمود:يزيد! اين كه اينجا اسمش برده مىشود و گواهى به رسالت او مىدهيد كيست؟ايها الناس! ما را كه به اسارت آوردهايد كيستيم؟پدر مرا شهيد كرديد كه بود؟و اين كيست كه شما به رسالت او شهادت مىدهيد؟تا آن وقت اصلا مردم درست آگاه نبودند كه چه كردهاند. آنوقتشما مىشنويد كه يزيد بعدها اهل بيت پيغمبر را از آن خرابه بيرون آورد و بعد دستور داد كه آنها را با احترام ببرند.نعمان بن بشير را كه آدم نرمتر و ملايمترى بود،ملازم قرار داد و گفت:حداكثر مهربانى را با اينها از شام تا مدينه بكن.اين براى چه بود؟آيا يزيد نجيب شده بود؟روحيه يزيد فرق كرد؟ابدا.دنيا و محيط يزيد عوض شد.شما مىشنويد كه يزيد،بعد ديگر پسر زياد را لعنت مىكرد و مىگفت: تمام،گناه او بود.اصلا منكر شد و گفت من چنين دستورى ندادم،ابن زياد از پيش خود چنين كارى كرد.چرا؟چون زين العابدين و زينب اوضاع و احوال را برگرداندند. و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم.
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسن حیدری و فرهاد شرف پور
|
نويسنده:فرهاد شرف پور
صهيون، در زبان عبرى، به معناى پُر آفتاب و نيز نام كوهى در جنوب غربى بيت المقدس است. كوه صهيون، زادگاه و آرامگاه داود پيامبر- عليه السلام - و جايگاه سليمان - عليه السلام - بود. گاه اين واژه نزد يهوديان، به معناى شهر قدس، شهر برگزيده و شهر مقدس آسمانى به كار مى رود؛ ولى در متون دينى يهود، صهيون، اشاره به آرمان و آرزوى ملت يهود براى بازگشت به سرزمين داود - عليه السلام - و سليمان - عليه السلام - و تجديد دولت يهود دارد. به ديگر سخن، صهيون براى يهود، سمبل رهايى از ظلم، تشكيل حكومت مستقل و فرمانروايى بر جهان است و از اين رو، يهوديان خود را فرزندان صهيون مى دانند.
صهيونيسم، به جنبشى گفته مى شود كه خواهان مهاجرت و بازگشت يهوديان به سرزمين فلسطين و تشكيل دولت يهود است. صهيونيسم، همانند شووينيسم (ناسيوناليسم افراطى) است كه با خوار شمردن ملتها و نژادهاى ديگر و با غلوّ در برترى خود، در پى دستيابى به قدرت سياسى است. اين جنبش، در نيمه اوّل قرن 13 شمسى/نيمه دوم قرن 19 ميلادى در اروپا، پا به عرصه حيات گذاشت؛ ولى واژه صهيونيسم، نخستين بار توسط تئودور هرتصل1 به كار رفت و سپس ناحوم ساكولو2 - مورّخ صهيونيست - در كتاب «تاريخ صهيونيست» از آن سخن گفت.3
صهيونيسم، تنها داراى ابعاد و معانى سياسى (صهيونيسم سياسى) نيست؛ بلكه ابعاد و معانى ديگرى همچون صهيونيسم كارگرى، فرهنگى، دمكراتيك، راديكال و توسعه طلب را نيز در بر مى گيرد. مشهورترين تقسيم صهيونيسم، طبقه بندى آن به دو بخش سياسى و فرهنگى (دينى) است. صهيونيسم سياسى، خواهان بازگشت يهوديان به فلسطين است كه با تدوين كتاب «دولت يهود» توسط هرتصل در 1263ش./1894م. زاده شد. امّا صهيونيسم فرهنگى، مخالف مهاجرت يهوديان در قرن 14 شمسى/20 ميلادى به فلسطين است؛ زيرا در انتظار انسان رهايى بخش4 در آخرالزمان نشسته كه يهوديان و تمام اديان را به سرزمين ابراهيم - عليهالسلام - و موسى - عليهالسلام - يا سرزمين نجات بازگرداند.5
صهيونيسم به دينى و غير دينى نيز تقسيم مىگردد؛ صهيونيسم دينى، انديشهاى است كه اعتقاد به بازگشت به سرزمين موعود دارد. اين باگشت در زمانى كه پروردگار مشخص و به شيوهاى كه او تعيين مى كند، انجام خواهد شد و اين كار به دست بشر انجام پذير نيست. پيروان اين انديشه، گروهى يهودى (صهيونيسم) و شمارى عيسوى (صهيونيسم مسيحى)6 هستند. در مقابل، در صهيونيسم غير دينى و غير يهودى، كسانى جاى دارند كه با تكيه بر استدلالهاى تاريخى، سياسى و علمى به اسكان يهوديان در فلسطين مشروعيت مى بخشند. اين همان صهيونيسم لائيك (غير دينى) است كه تنها مفاهيم سياسى خويش را به زبان دين بيان مى كند. بنابراين، صهيونيسم همواره به معناى يهوديت نيست؛ بلكه گاه به مفهوم حركتى براى غير يهودى كردن يهوديت نيز به كار مى رود.7
يهودآزارى 8
صهيونيستها مدعى اند كه صهيونيسم، پاسخى به يهودآزارى است. به عقيده آنان، دولتها و ملتها به بيمارى علاج ناپذير يهودستيزى دچار شده اند. بنابراين، يهوديان را، در هر كجا باشند، عنصر بيگانه به حساب مى آورند و آنان را در آشكار و پنهان آزار مى دهند. حيم وايزمن9 (متوفاى 1331ش./1952م.) در اين باره مى گويد: «ضديت با يهود، ميكروبى است كه هر غير يهودى هر كجا باشد و هر چند كه خود منكر باشد، بدان آلوده است» و به بيان ديگر، آنان يهودستيزى را بلايى ازلى و ابدى مى دانند كه تنها در پناه يك دولت يهودى مى توان از آن رهايى يافت.10
صهيونيستها، به نمونه هاى بسيار از يهود آزارى در طول تاريخ اشاره مى كنند. از نظر آنان، يهود آزارى با شكست دولت يهودى اسرائيل و جهودا (يهودا)،11 به ترتيب در 721 و 586 ق.م. توسط آشوريان و بابليان آغاز و در نتيجه با پراكنده شدن يهوديان به نقاط ديگر جهان ادامه يافت و به تدريج، روند رو به رشدى به خود گرفت؛ به گونه اى كه نقطه اوج آن در آلمان هيتلرى به چشم مى خورد. در اين دوره طولانى، يهوديان در امپراتورى روم، كشور لهستان، روسيه تزارى و... بارها سركوب و شكنجه شدند و تنها در سال 770 ش./1391م. هفتاد هزار نفر به دليل نپذيرفتن دين مسيح - عليه السلام - در اسپانيا جان خود را از دست دادند. افزون بر آن، يهوديان همواره از حق مالكيت در برخى از مناطق جهان و نيز اشتغال در برخى حرفه ها محروم بوده و اغلب در «گتو»ها12 به سر برده اند.13
البته اين ادعاهاى صهيونيسم، به هيچ وجه قابل اثبات نيست؛ زيرا برخى از نمونه هاى تاريخى يهودآزارى، مانند آن چه صهيونيستها درباره يهودسوزى در آلمان مطرح مى كنند، بيش از حد بزرگ شده اند. صهيونيستها در اين مورد، با سلطه اى كه بر ابزارهاى تبليغى جهان و به كارگيرى آن دارند، به مظلوم نمايى پرداخته اند. و نيز برخى قصه هاى يهود آزارى، ساخته و پرداخته يهوديان و صهيونيستهاست. هدف از اين دروغ پردازى ها اين بود كه به روند مهاجرت يهوديان به فلسطين و تأسيس يك دولت يهودى شتاب بخشند. ديويد بنگوريون14 (متوفاى 1352 ش./1972م.) مى نويسد: «اگر قدرت داشتم، عده اى يهودى را به كشورهاى مختلف مى فرستادم تا يهودآزارى را تعمّداً به وجود آورند».15
شواهد ديگرى بر نادرستى ادعاهاى صهيونيسم در اين باره وجود دارد، كه عبارتنداز:
1. مهاجرت و پراكندگى يهوديان كه اغلب به دلخواه آنان و با هدف اقتصادى، به سوى پررونق ترين سرزمينها صورت گرفته است.
2. يهوديان همواره در پهنه اى گسترده از خاك امپراتورى عثمانى، در صلح و آرامش مى زيسته اند.
3. يهوديان در بريتانيا، فرانسه و آلمان قرون وسطى، تحت آزار نبوده اند و حتى پس از عصر نوزايى، وضع اجتماعى آنان بهبود يافت.
4. رنج و دردى كه ميليونها برده آفريقايى سياه پوست، در انتقال و اسكان اجبارى به غرب متحمل شده اند، بيش از رنج و دردى است كه بر يهوديان وارد آمده است. جالب اين كه صاحبان برخى از كشتى هاى حاملِ بردگان، سوداگران و بانكداران يهودى بوده اند.
5. وقوع يهودآزارى را در حد پايينى مى توان پذيرفت كه آن هم به ويژگى هاى فردى و اجتماعى يهوديان، مانند جمع گريزى و اشتغال در مشاغل غير مولد، چون رباخوارى باز مى گردد16 و نيز ريشه در منازعه دائمى كليسا و كنيسه دارد. به هر روى، نقش يهودآزارى ساختگى در تولد صهيونيسم، آن چنان بزرگ بود كه هرتصل آن را موهبت الهى ناميد. اگر صهيونيسم محصول يهودآزارى است، پس چرا صهيونيسم به نوعى يهودآزارى از طريق تبعيض بين يهوديان سفاردى و اشكنازى17 مبدل شده است؛ سؤالى كه صهيونيست همچنان آن را بى پاسخ گذاشته اند.18
سرمايه دارى غرب و پيدايش صهيونيسم
صهيونيسم، مولد دوران تحول و انتقال سرمايه دارى غرب به مرحله امپرياليسم نيز به شمار مى رود. در اين دوره، همه قدرتهاى بزرگ، براى تأمين منافع استعمارى، فعالانه در پى يافتن جاى پايى محكم، در خاورميانه شدند. براى دستيابى به اين هدف، نخستين بار ناپلئون بناپارت (امپراتور فرانسه)، به جلب همكارى يهوديان عليه امپراتورى عثمانى دست زد كه البته در اين كار توفيقى به دست نياورد؛ سپس بيسمارك (صدر اعظم سابق آلمان) براى پاسدارى از خط راه آهنى كه قرار بود از برن - شهرى در آلمان - به بغداد كشيده شود، اقدام به جذب و به كارگيرى يهوديان كر؛19 امّا سرانجام، اين انگليس بود كه به آرزوى ديرينه اش، يعنى خلق انديشه صهيونيسم و ترغيب يهوديان اروپاى شرقى، روسيه و غرب، براى مهاجرت به فلسطين و تشكيل يك دولت يهودى كه حافظ منافع آن كشور باشد، دست يافت.20
دلايل بسيارى در تأييد نقش قدرتهاى بزرگ استعمارى، به ويژه انگليس، در پديد آمدن صهيونيسم و رژيم اشغالگر قدس در دست است. در 1219 ش./1840م. روزنامه تايمز لندن اعتراف كرد كه پيشنهاد استقرار يهوديان در سرزمين فلسطين، مورد حمايت پنج قدرت بزرگ جهانى است؛ سپس هرتصل چنين فاش كرد: «بازگشت به سرزمين پدرانمان... از بزرگترين مسائل سياسى مورد علاقه قدرتهايى است كه در آسيا چيزى مى جويند»؛ امّا همانگونه كه گذشت، انگليس گوى سبقت را از ديگر قدرتهاى اروپايى ربود و با ابداع انديشه صهيونيسم21 زمينه تأسيس رژيم غاصب اسرائيل را فراهم آورد. به بيان ديگر، پس از يك منازعه طولانى ميان صهيونيستها، سرانجام صهيونيستهاى انگلوفيل،22 جناح وابسته به وايزمن، موفق به تثبيت فلسطين - مكان مورد نظر انگليس - به عنوان جايگاه نهايى يهوديان گشتند.23
يهوديان تنها نامزد تشكيل دولتى حافظ منافع غرب، در منطقه حساس و استراتژيك خاورميانه بودند؛ زيرا به عقيده لرد ارل شافتسبُرى هفتم،24 كه از رجال سياسى بريتانيا و نيز يك صهيونيست مسيحى بود، اسكان يهوديان در فلسطين نه تنها براى انگلستان كه براى سراسر دنياى متمدن ( غرب) سودمند خواهد بود. هرتصل نيز معتقد بود كه يهوديان مى توانند حلّال مشكل غرب در خاورميانه باشند.ماكس نوردو، از صهيونيستهاى معروف، معتقد بود كه "ما فرهنگ اروپايى را... همچنان حفظ خواهيم كرد... ما به اين فكر كه بايد آسيايى شويم، مى خنديم». پيشتر نيز يك كشيش مسيحى پيشنهاد كرده بود، كه براى حفاظت از هندوستان زير سلطه انگليس، لازم است يهوديان در فلسطين ساكن شوند. به هر حال، صهيونيستها خود را مشعلدار تمدن غرب مى دانند؛ تمدنى كه در تلاش است تا دموكراسى را در خاورميانه و قلب آن حاكم كند.25
نتيجه اين كه نيازهاى فرهنگى، سياسى، اقتصادى و نظامى غرب، به ويژه انگليس، موجب پديد آمدن جريان فكرى صهيونيسم و اسكان يهوديان در فلسطين گرديد؛ جريانى كه با غير دينى (سياسى) كردن يهوديت، در پى تحقق و حفظ منافع استعمارى در خاورميانه برآمد؛ در حالى كه يهوديت ديندار ممكن بود براى غرب خطرآفرين باشد.26
بورژوازى يهود:27
از اواخر قرن دهم شمسى/شانزدهم ميلادى، يهوديان سفاردى از اسپانيا و پرتقال طرد شدند و در كشورهاى عثمانى، هلند و فرانسه سكونت گزيدند. آنان به دليل مهارت در بانكدارى و با بهره مندى از روابط تنگاتنگى كه با سفاردى هاى عثمانى داشتند، به آسانى به عرصه تجارت جهانى وارد شدند و بدين سان، نخستين گام را در شكل دهى به بورژوازى يهود برداشتند.28 در قرن يازدهم شمسى/هيجدهم ميلادى نيز با ارتقاى وضع اجتماعى اروپاييان، موقعيت يهوديان، به ويژه در عرصه اقتصادى، بهبود يافت. اين امر، منجر به تلاش بيشتر بخشى از يهوديان براى رهايى از نظام گتو و ادغام در جوامع غربى و روى آوردن به مشاغل مولد و در نتيجه، گسترش و تثبيت قشر بورژوازى يهود گرديد.29
بورژوازى يهود، به صورتهاى گوناگون، در پديد آوردن صهيونيسم مؤثر افتاد. مهمترين اهداف پيدايش صهيونيسم عبارتنداز
1. بورژوازى يهود، همگام و همراه با رشد و تكامل سرمايه دارى غرب و همانند آن، همه جهان را بازار مصرف خود مى پندارد. در آن زمان، هرچند امپراتورى عثمانى از ضعف اقتصادى رنج مىبرد، امّا به دست آوردن بازار داخلى آن به سادگى امكانپذير نبود و اين امكان، با مهاجرت بيشتر يهوديان به عثمانى - سرزمينى كه از نيروى كار ارزان عرب بهرهمند بود - فراهم مىآمد. افزون بر اين، چنين اقدامى يهوديان غير فعال اقتصادى و بىعلاقه به سرمايه گذارى را به عناصر فعال اقتصادى، در امپراتورى عثمانى تبديل مى كرد و يهوديان باقى مانده در غرب را نيز به سوى فعاليتهاى اقتصادى و سودآور30 سوق مى داد.31
2. سرمايه دارى يهود، براى جلوگيرى از افزايش تقاضاى مالى يهوديان فقير كه به كاهش ثروت آنان مى انجاميد، خواهان طرد آنها بودند؛ از اين رو، با تشكيل دولت اسرائيل، اداره دولت يهودى را در دست گرفتند. بنابراين، بورژوازى يهود، هم در راندن يهوديان از اروپا و هم در اداره كردن آنان در فلسطين اشغالى، نقش اساسى داشته است.
3. بورژوازى يهود در آغاز، خواهان مهاجرت يهوديان به فلسطين نبود؛ بلكه به اعتراف حيم وايزمن، اوگاندا بيشتر مورد علاقه بازرگانان يهودى بود. در مرحله بعد نيز بورژوازى يهود در پى مهاجرت همه يهوديان به فلسطين نبود؛ بلكه خواهان آن بود كه شمار يهوديان به اندازه اى كاهش يابد كه به رفاه اقتصادى آنان در غرب لطمه اى وارد نسازد. ناحوم ساكولو در اين باره اعتراف مى كند كه صهيونيسم نه به عنوان يك نهضت، بلكه به عنوان يك اقدام مالى و سرمايه دارى ظهور كرده است؛ البته يافتن مكانى براى خوش گذرانى و نيز دستيابى به كنترل مجدد يهوديان، از ديگر هدفهاى بورژوازى يهود در خلق صهيونيسم شمرده شده است.32
صهيونيسم ادبى - سياسى
پيش از تولد صهيونيسم سياسى، صهيونيسم ادبى پديد آمد و نخستين جرقههاى سياسى كردن دين يهود را برافروخت. به ديگر سخن، صهيونيسم، نخست در عرصه زبان، گفتار و انديشه و آنگاه در عرصه سياست قد برافراشت. در اين روند، صهيونيسم ادبى، زبان عبرى را به خدمت گرفت و در گسترش آن كوشيد و يهوديان عبرى زبان را تشويق كرد و پاداش داد. به دنبال اين تلاش چند صد ساله، زبان عبرى كه به گفته بنگوريون، يك زبان ناگويا بود و در قلبها مى زيست و به نماز، شعر و ادبيات مذهبى اختصاص داشت، به جايگاهى دست يافت كه ديگر تنها زبان زمان گذشته نبود، بلكه زبان آينده، زبان رستاخيز و زبانى بود كه مىتوانست يهوديان را به عنوان يك ملت يگانه در زير بيرق خويش گرد آورد.33
در عرصه قلم، انديشه، هنر، داستان، رمان و نمايشهاى بسيارى پديد آمد كه به ايفاى نقش در تولد صهيونيسم پرداختندكه در بين آنها اشعار مذهبى بن هاله وى (متوفاى 519 ش./1140 م.) به سود مقاصد صهيونيستى به كار رفت. كتاب «تلمود»34 (نگارش 1129 ش./1750 م.) انديشه بازگشت به ارض موعود را رواج داد. بنجامين ديزرائيلى (Benjamin disraeli) در رُمان «ديويد آلروى» (تأليف 1212 ش./1833 م.) شكلى از نژادپرستى افراطى يهودى را به تصوير كشيد. زيگموند فرويد (متولد 1235 ش./1856م.) بر لزوم اجراى تربيت صهيونيستى تأكيد ورزيد. جورج اليوت (Georg Eliot)در رمان «دانيل دروندا»35 (تدوين 1255 ش./1876م.) كه مهمترين سند ادبى صهيونيسم به شمار مى رود، ناممكن بودن ادغام يهوديان در تمدنهاى ديگر را گوشزد كرد. افزون بر اين تلاشها، نگارش «دايرةالمعارف صهيونيسم و اسرائيل» (تأليف 1259ش./1880م.) به سهم خويش، زمينهساز صدور اعلاميه بالفور36 گرديد كه آن نيز، از زمينه هاى اساسى تأسيس اسرائيل به شمار مى رود.37
برخى از افسانه ها نيز در پديد آوردن صهيونيسم دخيل بوده اند. مهمترين اين افسانه ها، افسانه «يهودى سرگردان» يا يهودى دوره گرد است. اين افسانه براى نماياندن زندگى سراسر آميخته با رنج ، محنت ،سرگردانى و بى پناهى يهوديان به كار رفت و به تدريج زمينه ذهنى ضرورت تلاش براى رهايى يهوديان صهيونيست را در اواخر قرن دوازدهم شمسى/نوزدهم ميلادى فراهم آورد.38
ادبيات صهيونيستى، تنها به ترسيم چهره يهودى يا يهوديان ناراضى نپرداخته، بلكه كوشيده است ،چهرهاى نيك و انسانى از يهوديان به دست دهد، تا آنان راه كسب امتيازات اجتماعى بيشترى را بازيابند و آن را براى ظهور صهيونيسم به كار گيرند. در مجموع، ادبيات صهيونيستى كوشيده است، تا با رواج همبستگى يهوديان جهان، مبارزه با تبليغات ضد صهيونيستى، رنج و ستمديدگى يهوديت را به تصوير كشد ،و به پندار خود، وحشى گرى اعراب عليه يهوديان را نمايان سازد و به ترويج انديشه برترى قوم يهود بپردازد.39
پى نوشت
1. تئودور هرتصل - بنيانگذار صهيونيسم (Thedar Herzel) به شكلهاى گوناگون همچون: تئودور هرتزل، هرزل، هرتسل و... نوشته مى شود، ولى معمولاً آن را به صورت «هرتصل» مىنگارند.
2 . ناحوم ساكولو (nahum sokolow) مورخ صهيونيستى است.
3. عبد الوهاب المسيرى، صهيونيسم ،ترجمه لواء رودبارى، ص 7 /حميد احمدى، ريشه هاى بحران در خاورميانه، ص 3 / على آقا بخشى، پيشين، ص 423 / ب. پراهى، فريب خوردگان صهيونيسم، ترجمه ابوالقاسم سرّى، ص 27.
4. انسان رهايى بخش را در زبان عبرى «ما شياح» مى گويند.
5. حميد احمدى، پيشين ص 3 / روژه گارودى، پرونده اسرائيل و صهيونيسم سياسى، ترجمه نسرين حكمى، ص 5 / عبدالوهاب المسيرى، پيشين، ص 8.
6. هر كسى كه خواهان مهارت يهوديان جهان به فلسطين باشد، صهيونيست است، خواه يهودى باشد و يا نباشد. بنابراين، هر يهودى، صهيونيست نيست، و به عكس، برخى صهيونيستها غير يهودى اند.
7. عبدالوهاب المسيرى، پيشين، ص 14-7 / عادل توفيق عطارى، تعليم و تربيت صهيونيستى، ترجمهى مجتبى بردبار، ص 50 / روژه گارودى، تاريخ يك ارتداد، اسطوره هاى بنيانگذار سياست اسرائيل، ترجمه ى مجيد شريف، ص 23.
9 . «حيم» يا «حيثم» يا «چيم وايزمن» (Chaim Weizman) پس از هرتصل، جامعه صهيونيستى را براى نيل به تأسيس اسرائيل رهبرى كرد.
10. يورى ايوانف، صهيونيسم، ترجمه ى ابراهيم يونسى، ص 74 - 71 / عبدالوهاب المسيرى، پيشين ،ص 36.
11 . نام دولت ديگر يهودى، يهودا (= يهوذا) بود.
12. «گتو» Ghetto در گذشته به محله اى در يك شهر گفته مى شود كه يهوديان به اقامت در آن مجبور بوده اند.
13. آلاسداير دراسدل و جرالد اچ. بليك، جغرافياى سياسى خاورميانه و شمال آفريقا، ترجمه ى درّه ميرحيدر، ص 361.
14. ديويد داود بن گوريون (David Ben Gurion) در لهستان به دنيا آمد و در اسرائيل مرد. وى نخست وزير اسرائيل در سالهاى نخستين تأسيس رژيم
Semitism - Anti .8 صهيونيستى بود.
15. پراهى، فريب خوردگان صهيونيسم، ص 6 / گالينا نيكيتينا، دولت اسرائيل، ترجمه ى ايرج مهدويان، ص 32.
16 . يورى ايوانف، پيشين، ص 32 و 40 و 74 و 71 / عبدالوهاب المسيرى، پيشين، ص 75 و 24.
17. سفاردى (Sepharadi) و اشكنازى (Ashkanase) به ترتيب به يهوديان مهاجر اروپاى شرقى و شمال غرب اروپا به اسرائيل اطلاق مى شود.
18 . عبدالوهاب المسيرى، پيشين، ص 88.
19. پيش از جنگ جهانى اول، صهيونيستها به آلمان دل بسته بودند، ولى با مشاهده شكست قريب الوقوع آلمان و پيروزى انگليس، به آن روى آوردند.
20 . يورى ايوانف، پيشين، ص 54 و 48 و 45 و 13.
21 . به عقيده ماكس نوردو (Max Nordau) يكى از رهبران صهيونيستها در قرن بيستم ميلادى، صهيونيسم اختراع انگليس است. ر.ك: يورى ايوانف، پيشين، ص 51.
22. انگوفيل به افراد و گروههايى مى گويند كه گرايش و وابستگى شديد به انگليس دارند.
23 . يورى ايوانف، پيشين، ص 85، 51، 47 و 18.
25 . عبدالوهاب المسيرى، پيشين، ص 54، 12، 8 و 5 / يورى ايوانف، پيشين، ص 69.
26 . عبدالوهاب المسيرى، پيشين، ص 29.
27. بورژوازى (Bourgeoisie) براى طبقه سرمايه دار نيز به كار مىرود. ر.ك: على آقابخشى، پيشين، ص 2635. عبدالوهاب المسيرى، پيشين، ص
Seventh Eart shafes bury .29 24 .
28 . به عقيده ايوانف، بورژوازى يهود محصول رنسانس نيست، بلكه پيش از آن نيز وجود داشته است. ر.ك: يورى ايوانف، پيشين، ص 20-26.
29 . عبدالوهاب المسيرى، پيشين، ص 8، 7 و 2.
30. ماير ويلنر (Mcir Vilner) سياستمدار اسرائيلى مى گويد: «صهيونيسم نماينده ايدئولوژى ارتجاعى يهوديان بورژوازى طرفدار امپرياليسم است.» ر.ك: پراهى، پيشين، ص 30.
31 . المسيرى، پيشين، ص 55، 40، 17 و 9.
32 . يورى ايوانف، پيشين، ص 83، 82 و 52 / نيكيتينا، دولت اسرائيل، ص 31.
33 . غسان كنفانى، نگاهى به ادبيات صهيونيسم، ترجمه موسى بيدج، ص 13-23.
34 . تلمود يا تعليم، كتابى است شامل دو بخش كه يكى را «مشنا» و ديگرى را «گمارا» گويند. مشنا، مجموع تعاليم مختلف يهود است و گمارا، تعليمات و تفاسيرى است كه پس از تكميل مشنا در مدارس عاليه يهود به وجود آمد. ر.ك: روژه گارودى، پرونده اسرائيل و صهيونيسم سياسى، ص181.
36 . اعلاميه بالفور (Deslavation Balfeur) از سوى لرد آرتور بالفور(Lord Arthur James Balfeur) وزير امور خارجه وقت انگليس صادر شد. مفاد
Daniel Deranda .35 اين اعلاميه به پيشنهاد وى در كنفرانس سان ريمو (San Remo) -شهرى در ايتاليا به تأييد متفقين رسيده بود.
37 . روژه گارودى، پرونده اسرائيل و صهيونيسم سياسى، ص 47، 42، 33 و 28 / عبدالوهاب المسيرى، پيشين، ص 14-17 در اينجا بايد به ترجمه عبرى كتاب جلعاد (Gilead) -نام منطقهاى در شرق اردن اشاره كرد كه ركورد بى سابقهاى در فروش نشريات عبرى برجاى گذاشت.
38 . كنعانى، نگاهى به ادبيات صهيونيسم، ص 66، 57.
39 . همان، ص 81، 71، 43، 41.
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسن حیدری و فرهاد شرف پور
|
با تحقيق و جستجو در كتب اديان ومذاهب آسمانى به اين نتيجه قطعى و مسلم مى رسيم كه اعتقاد به آينده نيك و روشن براى جهان و عقيده به پيروزى حق بر باطل اختصاص به مسلمانان ندارد بلكه ساير اديان و مذاهب نيز در اين عقيده با مسلمين شريك مى باشند حال به نمونه هايى اشاره مى نماييم. 1ـ منابع زرتشتىدر «زند» كه كتاب مذهبى زرتشتيان است، درباره انقراض اشرار و وراثت صالحان آمده است: لشكر اهريمنان با ايزدان (طرفداران يزدان) دايم در روى خاكدان ،محاربه و كشمكش دارند و غالباً پيروزى با اهريمنان باشد اما نه بطورى كه ايزدان را محو و منقرض سازد ; چه در هنگام تنگى از جانب ـ اورمزد ـ كه خداى آسمان است، به ايزدان، كه فرزند اويند، يارى مى رسد و محاربه ايشان نه هزار سال طول مى كشد، آنگاه پيروزى بزرگ از آن ايزدان مى شود واهريمنان رامنقرض مى سازد و تمام اقتدار اهريمنان در زمين است و در آسمان راه ندارند... و در «جاماسب نامه» نقل شده است: مردى بيرون آيد از زمين تازيان ،از فرزندان هاشم ،مردى بزرگ ساق و بزرگ سر و بزرگ تن و بر دين جدّ خويش بُوَد... و در جاى ديگر اين كتاب آمده: سوشيانس (نجات دهنده بزرگ) دين را به جهان رواج دهد. فقر و تنگ دستى را ريشه كن سازد، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را هم فكر و هم گفتار و هم كردار گرداند. 2 ـ منابع هندىدر كتاب «شاكمونى» كه از سردمداران كافران هندو است و به عقيده پيروانش پيامبر و صاحب كتاب آسمانى است، اشاره به وحدت ديانت در زمان آن پرچمدار روحانى جهان نموده، گويد: پادشاهى و دولت دنيا به فرزند سيد خلايق دو جهان، كِشن (به لغت هندو نام پيامبر اسلام ص است) بزرگوار تمام شود. وى كسى باشد كه بر كوههاى مشرق و مغرب دنيا حكم براند و فرمان كند و فرشتگان كاركنان او باشند... و نيز در كتاب « ديد» كه نزد هندوها از كتب آسمانى است، مى گويد: پس از خرابى دنيا ،پادشاهى در آخرالزمان پيدا مى شود كه پيشواى خلايق باشد و نام او«منصور»، باشد و تمام عالم را بگيرد و به دين خود آورد... 3 ـ زبورشريران منقطع خواهند شد، امّا منتظران خداوند، وارث زمين خواهند شد. هان بعد از اندك زمانى شرير نخواهد بود. در مكانش تأمل خواهى كرد و نخواهى بود. و امّا حليمان وارث زمين خواهند شد... و ميراث آنها خواهد بود تا ابد.. 4 ـ توراتو نهالى از تنه ـ بَستى ـ بيرون آمده و شاخه اى از ريشه هايش خواهد شكفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت. مسكينان را به عدالت داورى خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستى حكم خواهد كرد. 5 ـ انجيلكمرهاى خود را بسته ،چراغهاى خود را افروخته بداريد و شبها مانند كسانى باشيد كه انتظار آقاى خودشان را مى كشند... خوشا به حال آن غلامان كه آقاى آنها چون آيد، ايشان را بيدار يابد... پس شما نيز مستعد باشيد ; زيرا در ساعتى كه گمان نمى بريد ،پسر انسان مى آيد.
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسن حیدری و فرهاد شرف پور
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسن حیدری و فرهاد شرف پور
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسن حیدری و فرهاد شرف پور
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسن حیدری و فرهاد شرف پور
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسن حیدری و فرهاد شرف پور
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسن حیدری و فرهاد شرف پور
|
مكى و مدنىقرآن پژوهان اعلم از اهل سنت يا شيعه براى شناخت سوره ها ( و آيات ) مكى و مدنى , سه قاعده يا معيار نهاده اند. 1 ) ( قاعده همگانى ) آنچه در مكه ( و پيرامون آن ) نازل شده , ولو بعد از هجرت , مكى است . و آنچه در مدينه ( و پيرامون آن ) نازل شده , مدنى است . 2 ) قاعده ناظر به انسانها. آنچه خطاب به اهل مكه باشد ( غالبا يا يا ايها الناس يا يا بنى آدم مكى است , و آنچه خطاب به مدينه باشد ( غالبا با خطاب يا ايها الذين آمنوا مدنى است . 3 ) ( قاعده زمانى ) كه محققان آن را جامع و مانع تر شمرده اند , اين است كه آيات و سوره هايى كه پيش از هجرت نازل شده است , مكى است , و آيات و سوره هايى كه پس از هجرت فرود آمده است , مدنى است . چه در مكه نازل شده باشد , چه در مدينه يا در سفرها و غزوات . ( ترجمه اتقان , 1/46 ـ 47 ; مناهل العرفان , 1/186 ـ 187 ; تاريخ قرآن , راميار , 601 ـ 603 ). شـنـاخت مكى و مدنى سماعى است و ملاك همان است كه از پيامبر (ص ) و صحابه و تابعان به ما رسيده است . بعضى نيز معيارهايى ديگر وضع كرده اند. از جـمله : الف ) مشخصات سوره هاى مكى : 1 ) هر سوره اين كه كلا دارد ( و اين كلمه فقط در نيمه دوم قرآن آمده است ). 2 ) هر سوره اى كه سجده دارد. 3 ) سوره هايى كه درآغاز آن حروف مقطعه ( مانند الم و الر كه بحثش گذشت ) آمده است ( جز بقره و آل عمران , و درباره رعد اختلاف است ). 4 ) هر سوره اى كه قصص انبياء و امتهاى پيشين دارد ( جز بقره ). 5 ) هر سوره اى كه قصه آدم و ابليس دارد ( جز بقره ). 6 ) سوره اى كه يا ايها الناس و يا ايها الذين آمنوا ندارد. ( جز سوره حج ). 7 ) سوره هاى مفصل يعنى سوره هاى كوتاه اواخر قرآن . مـرحـوم صـبـحى صالح پس از برشمردن همين ضوابط يا مشخصات , و با قيد اين تصريح كه اين ضوابط نشانه هاى قطعى نيست , پنج نشانه ديگر براى سوره ها يا آيات مكى برمى شمارد. 1 ) كوتاهى آيات و سوره ها و ايجاز آنها و شدت و گرمى تعبير آنها , و تجانس آوايى و موسيقايى . 2 ) دعوت به اصول ايمان به خداوند و روز قيامت و تصوير و توصيف بهشت و دوزخ . 3 ) دعوت به تمسك به اخلاق كريمه و استقامت در راه خير. 4 ) مجادله با مشركات و نفى احوال و انديشه هاى آنان . 5 ) فراوانى سوگند , بر وفق اساليب عرب . ب ) مـشـخصات سوره هاى مدنى : 1 ) هر سوره اى كه در آن حدود ( احكام ) و فرايض و قوانين اجتماعى و مدنى آمده است . 2 ) هر سوره اى كه در آن اذن جهاد و احكامش آمده است . 3 ) هر سوره اى كه در آن ذكر منافقان آمده است ( جز عنكبوت ) ( مناهل العرفان , 1/189 ـ 191 ; تاريخ قرآن , راميار , 605 ـ 607 ). صـبحى صالح نشانه اى ديگرى هم براى شناخت سوره هاى مدنى برمى شمارد : 1 ) مجادله با اهل كتاب و دعوتشان به عدم غلو در دينشان . 2 ) طول اكثر سوره ها و بعضى آيات و اطناب آنها و اسلوب تشريعى آنها. 3 ) تفصيل براهين و ادله در مورد حقايق دينى . ( مباحث فى علوم القرآن , 183 ـ 184 ). از اقوال مشهور اين است كه سوره ها و آياتى كه به اصطلاح شعرگونه تر يا شاعرانه ترند مكى اند , از جمله سوره هاى پرشور آخر قرآن . سوره هاى قرآن از نظر مكى و مدنى به چهار دسته تقسيم مى شوند : 1 ) سوره هاى مكى . 2 ) سوره هاى مدنى . 3 ) سوره هاى مكى با آيات مدنى . 4 ) سوره هاى مدنى با آياتى مكى . بـعـضـى فـهارس كه در عصر جديد براى آيات و كلمات قرآن تدوين شده است , از جمله المعجم الـمـفـهـرس لالفاظ القرآن الكريم , تدوين محمد فؤاد عبدالباقى , و فرهنگ آمارى كلمات قرآن كـريـم , تـاليف دكتر محمود روحانى مكى [ ك ] , و مدنى [ م ] بودن هر آيه را با علامت نامبرده , تعيين كرده اند. مـنـبـع اخـير حتى آيات مستثنيات ( مكى در مدنى و مدنى در مكى ) را هم با جدولهاى صريح و روشن نشان مى دهد. طـبق آمار و جداول فرهنگ آمارى كلمات قرآن كريم ( 1/39 ) 4468 آيه مكى با 45653 كلمه و 1768 آيه مدنى با 32154 كلمه در قرآن مجيد وجود دارد. يـعـنـى هـفتاد و يك و شش دهم درصد آيات قرآن مكى , و بيست و هشت و چهاردهم درصد آن مدنى است . همچنين در فرهنگ آمارى علاوه بر ضابطه هاى جديد و جدا از آنچه از منابع ديگر نقل كرديم ( 1/627 ) , فـهرست الفاظ و ماده هايى كه آيات متضمن آنها مكى يا مدنى است , آمده است ( 1/631 به بعد ). قرآن پژوهان , فوايدى براى شناخت مكى و مدنى برشمرده اند : 1 ) چون سوره ها و آيات مكى زمانا بر آيات مدنى مقدم است , لذا معار خوبى براى تعيين ناسخ و منسوخ و خاص و عام و مطلق و مقيد و نظاير آن دارد. ( التمهيد , 1/99 ; تاريخ قرآن , راميار , 603 ). 2 ) شناخت تاريخ تشريع و حكمت تدريجى بودن آن . 3 ) اطـمـيـنان به سلامت و مصونيت قرآن از تغيير و تحريف كه از اهتمام عظيم مسلمانان صدر اسـلام به امر قرآن و همه شئون كوچك و بزرگ آن برمى آيد كه حتى آياتى را كه در سفر يا حضر , در شب يا روز , در تابستان يا زمستان و در بستر يا در حالت عادى بر پيامبر (ص ) نازل شده تعيين كرده اند. ( مناهل العرفان , 1/188 ; تاريخ قرآن , راميار , 603 ). قـرآن پژوهان همچنين از سوره هاى مكى كه حكم مدنى و سوره هاى مدنى كه حكم مكى دارند ( يعنى با آنها معامله سوره هاى مكى مى شود ) سخن گفته اند. ( مباحث ... صبحى صالح , 173 ـ 174 ).
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسن حیدری و فرهاد شرف پور
|
نـسـخ در لغت به معناى ابطال و ازاله است و در اصطلاح علوم قرآنى عبارت است از رفع تشريع سـابـق - كـه ظـاهرا مقتضى دوام بوده - به تشريع لاحق , به نحوى كه جمع آنها يا ذاتا يا به دليل تنافى آشكار يا به دليل خاصى از اجماع يا نص صريح ممكن نباشد. ( التمهيد , 2/720 ) يا ساده تر : رفع حكم شرعى , به دليل شرعى ( مناهل العرفان , 2/72 ) يا پايان يافتن تعبد مؤمنان به قرائت يك آيه يا حكم مستفاد از آن يا به هر دو. ( تفسير بيضاوى ). خود قرآن مجيد به وقوع نسخ در قرآن تصريح دارد. چـنانكه مى فرمايد : هر آيه اى را كه نسخ كنيم يا فروگذاريم , بهتر از آن يا همانندش را در ميان آوريم . ( بقره , 106 ). همچنين : و چون آيه اى را جانشين آيه ديگر سازيم - و خدا داناتر است كه چه فرو فرستاده است - گويند تو دروغزنى , چنين نيست بلكه اكثرشان نمى دانند. ( نحل , 101 ). همچنين : خداوند هرچه را بخواهد مى زدايد يا مى نگارد , و ام الكتاب نزد اوست . ( رعد , 39 ). از نظر قرآن پژوهان مسلمان اعم از اهل سنت و شيعه , نسخ هم در قرآن و هم در سنت رواست , و نسخ قرآن به قرآن , و قرآن به سنت و سنت به سنت و سنت به قرآن جايز است و سابقه دارد ( براى تفصيل ـ تفسير ابوالفتوح رازى , ذيل آيه 106 بقره ). بـعـضى نيز مانند يهوديان , منكر نسخ هستند و ايراد آنان به نسخ اين است كه مى گويند خداوند عـالـم مطلق و علام الغيوب است و همه كليات و جزئيات گذشته و حال و آينده را مى داند , چرا حـكـمى مى فرستد كه بعد آن را تغيير دهد ؟
در پاسخ گفته اند خداوند عالما و عامدا حكم اول را مـى فـرسـتد و خود مى داند كه آن موقت و زماندار است , اگرچه اين زماندارى آن بر بندگان يا حتى بر پيامبر (ص ) پوشيده باشد. سـپس چون زمان آن سررسيد , حكم دوم را كه متضمن تبديل اعم از تشديد يا تضعيف حكم اول است , فرومى فرستد. مـوارد نـسخ در قرآن بسيار است از جمله تبديل عده زن شوهر مرده از يك سال ( بقره , 240 ) به چـهـار مـاه و ده روز ( بقره , 234 ) ; يا مساله تغيير و تحويل قبله از بيت المقدس به سوى كعبه ( بقره , 144 ) ; يا پرداخت صدقه اى پيش از نجوا با پيامبر (ص ) كه حكم آن در آيه 12 سوره مجادله , و نسخ آن بلافاصله در آيه بعدى همان سوره آمده است . يـا تبديل وجوب نماز شب به استحباب كه حكم آن در اوايل سوره مزمل , و نسخ آن در آخرين آيه همان سوره آمده است . سيوطى بر آن است كه 19 مورد نسخ صريح در قرآن مجيد وارد شده است . ( تـرجـمـه اتـقـان , نـوع چـهل و هفتم , 2/69 به بعد ) زرقانى 22 آيه مشهور به منسوخه بودن را مشروحا ياد كرده و توضيح داده است . ( مناهل العرفان , 2/151 ـ 165 ). نـسخ فقط در احكام كه معروض امر و نهى است و همه از آيات محكمات است رخ مى دهد , نه در قصص و اخبار يا متشابهات . مگر آنكه يك نهى , در لباس نفى و بصورت خبرى وارد شده باشد. قرآن پژوهان براى نسخ , انواعى شمرده اند. 1 ) نسخ حكم و تلاوت با هم ( مانند آيات مجعولى كه اهل سنت قائلند كه ابتدا وحى شده و سپس حكم و تلاوت آنها باهم نسخ شده است . اين مورد را شيعه نمى پذيرد ). 2 ) نـسـخ حـكم و ابقاى تلاوت , مانند آياتى كه پيشتر ياد شد , و نسخ اصطلاحى و مشهور همين است . 3 ) نسخ تلاوت و ابقاى حكم ( مانند آيه مجعول به آيه رجم , اين مورد را هم شيعه نمى پذيرد ). بـعضى از مهمترين آثار ( چاپ شده ) درباره نسخ عبارتند از : كتاب الناسخ و المنسوخ اثر ابوعبيد قاسم بن سلام ( م 224 ق ) از اهل سنت كه به كوشش جان برتون انتشار يافته است . 2 ) كتاب الناسخ و المنسوخ , اثر ابن متوج بحرانى , از علماى اماميه در قرن نهم هجرى . شرح سيد عبدالجليل حسينى قارى , كه با ترجمه و تعليق محمد جعفر اسلامى انتشار يافته است . 3 ) الناسخ و المنسوخ تاليف ابن العتائقى ( م . 790 ق ) , تحقيق عبدالهادى الفضلى كه در مقدمه آن 73 كتاب در زمينه ناسخ و منسوخ معرفى شده است .
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسن حیدری و فرهاد شرف پور
|
نويسنده:فرهاد شرف پور
نقش زن پس از عاشورا
پس از واقعه تلخ عاشورا، رسالت سنگين بانوان كاروان حسينى آغاز گرديد. آنان با وجود شرايط سخت جسمى و روحى، مىبايست از انديشه و كلام و احساس يارى گرفته و با خطبههاى پرشور خويش، مردمى كه در عمق نادانى به سر مىبردند را از حقانيت راه امام حسين(عليهالسلام) و مظلوميت ايشان آگاه سازند و به رهبرى زينب(عليهاالسلام)، به نشر معارف اسلام و رساندن پيام شهيدان بپردازند تا اسلام را از هدم و زوال نجات بخشند. اين جاست كه به هدف والاى امام حسين(عليهالسلام) از همراه نمودن زنان و كودكان، با خويش پى مىبريم.
شهيد مطهرى مىفرمايند: «... ابا عبدالله(عليهالسلام) اهل بيت خودش را حركت مىدهد، براى اين كه در تاريخ رسالتى عظيم را انجام دهند. براى اين كه نقش مستقيمى در ساختن اين تاريخ عظيم داشته باشند، اما با قافله سالارى زينب، بدون آن كه از مدار خودشان خارج شوند، از عصر عاشورا زينب(عليهاالسلام) تجلى مىكند و از آن به بعد به او واگذار شده بود.»1
فعاليتها و حماسه زن عاشورايى را پس از قيام، مىتوان به دو بخش تقسيم نمود:
1- حماسه آفرينى زينب(عليهاالسلام)، در نهضت عاشورا
2- نقش و فعاليت ساير بانوان، در اين نهضت
حماسه آفرينى زينب (عليهاالسلام) در نهضت عاشورا
همان گونه كه مىدانيم، حفظ و نگهدارى يك نهضت و انقلاب، از انجام آن مهمتر است. حضرت زينب (عليهاالسلام) بعد از حادثه جانسوز دهم محرم الحرام سال 61 هجرى، پيام رساى خويش را از دشت خونين كربلا براى مسلمانان ابلاغ نمود و آن را براى هميشه در تاريخ، زنده نگاه داشت.
البته، حضور و نقش عظيم آن حضرت در نهضت كربلا، منحصر به بعد از قيام نيست، بلكه ايشان از ابتداى راه، حضورى فعال و تعيين كننده در انقلاب حسينى داشتند. هميارى حضرت زينب (عليهاالسلام) با امام حسين (عليهالسلام) در انجام مسؤوليتها را مىتوان بزرگترين نقش آن حضرت، تا قبل از ظهر عاشورا دانست. آن حضرت به عنوان امين امام، بخش وسيعى از مسؤوليتها و امور كاروان را بر عهده داشت، تا امام (عليهالسلام) فرصت و فراغ بيشترى براى آماده سازى قيام داشته باشد.
اما اصلىترين وظيفه حضرت زينب (عليهاالسلام)، بعد از ظهر عاشورا، متجلى مىشود. اگر نبود آن عالمه غير معلمه در كربلا، نه تنها انقلاب امام حسين(عليهالسلام) دستخوش تحريف مىگرديد، بلكه اسلام نيز در معرض خطرى جدى قرار مىگرفت.
تبليغ پيام شهادت، سرپرستى قافله اسرا، پرستارى از امام سجاد(عليهالسلام)، حفظ و حراست زنان و كودكان، و... مسؤوليتهاى سنگينى بود كه آن حضرت پس از قيام عهده دار بود.
سخنرانى حضرت زينب (عليهاالسلام)، در بارگاه ابن زياد و يزيد، آن چنان شورانگيز بود كه اركان حكومت اموى را به لرزه انداخت. سخنان پرشور او در تشريح اهداف انقلاب حسينى و بيان اوضاع اندوهبار روز عاشورا، دسيسهها و جنايات رژيم را برملا نمود. روشنگرىهاى آن حضرت، توانست جامعه چشم و گوش بسته آن زمان را بيدار كند. پيامد تلاشهاى حضرت زينب(عليهاالسلام) انقراض حكومت اموى و جلوگيرى از اتلاف خون پاك شهداى كربلا، و در نتيجه، احياى مجدد اسلام بود.
آن حضرت در كوفه،2 شام 3 و مدينه 4، به افشاگرى بنى اميه اقدام نمود و چهره كريهشان را به مردم نشان داد؛ و اين خود قيامى ديگر شد، براى براندازى دستگاه فاسد خلافت.
خطابههاى پرشور حضرت زينب (عليهاالسلام) هراسى عظيم در دل بنى اميه پديد آورد و به همين جهت، ايشان را به مصر تبعيد نمودند؛5 اما غافل از اين كه اين زن فصيحه بليغه پيام شهادت را به مصر نيز خواهد برد، و سرانجام، اين اسطوره صبر و ايثار در 15 رجب سال 62 هجرى، در تبعيد، به ملكوت اعلى پيوست.6
گر چه زينب(عليهاالسلام) اندكى بيش، پس از واقعه جانسوز كربلا زندگى نكرد، ولى در همين مدت اندك، كنگرههاى كاخ ستم را فرو پاشيد، و پيام عاشوراى امام حسين(عليهالسلام) را تا ابد ماندگار كرد.
نقش ساير زنان پس از قيام
غير از زينب(عليهاالسلام)، عده ديگرى از زنان نيز بودند كه به رهبرى و مديريت حضرت(عليهاالسلام)، كارهاى تبليغى و فرهنگى بسيارى پس از حماسه عاشورا انجام دادند كه تأثير زيادى بر جامعه آن روز داشت و چه بسا اثرات آن تا به امروز ادامه دارد.
نقش آفرينى زنان را پس از قيام عاشورا، از دو بعد عمل و گفتار، مىتوان مورد بررسى قرار داد:
1- نقش عملى زنان پس از قيام عاشورا
بعد از به پايان رسيدن جنگ، زنان در عرصه عمل، نسبت به فاجعهاى كه از سوى دستگاه غاصب يزيد بر امام حسين(عليهالسلام) و يارانش وارد شده بود را به شدت محكوم نمودند. و جالب اين كه اكثر اين زنان، كسانى بودند كه شوهرانشان در سپاه كوفه، بر عليه امام به مبارزه پرداخته بودند كه در ذيل به چند نمونه از آنها مىپردازيم.
- زنى از قبيله بنى بكر
بعد از ظهر عاشورا، زنى از قبيله بنى بكر كه همسرش در لشكر عمر بن سعد بود، از وضعيت اسراء متأثر شده، شمشير به دست مىگيرد و به سوى سپاه كوفه هجوم مىبرد و به قوم خود مىگويد: «اى آل بكر! دختران رسول خدا را غارت كنند، در حالى كه جز خدا پناهگاهى ندارند؛ براى خونهاى رسول خدا(صلىاللهعليهوآله) قيام كنيد.»
همسرش او را از آن كار منع كرد و به اردوگاه باز گرداند.7
- زنان بنى اسد
پس از پايان جنگ، بدنهاى مطهر شهدا بر روى زمين تفتيده كربلا مانده بود، و هيچ كسى جرأت نداشت كه براى دفن و كفن اجساد قدم بردارد؛ چرا كه طبق دستور عمر سعد، مأمورى بر بدنها گمارده شده بود. در اين وضعيت، زنان قبيله بنى اسد كه در نخلستانهاى نزديك كربلا بودند، با بيل و وسايل ديگر، به سوى ميدان هجوم بردند. مردان آنها با ديدن حركت شجاعانه زنان، به كمك آمدند و به كفن و دفن شهيدان پرداختند.8
- ام عبدالله
او همسر «مالك بن نسير» بود. شوهر او در روز عاشورا با شمشير بر سر مبارك امام ضربتى زد و عرقچينى كه بر سر امام بود، پاره شد و امام مجروح گرديد. پس از جنگ، او عرقچين را به خانه آورد و به همسرش داد تا آن را بشويد. اما ام عبدالله گفت: «به غارت رفته پسر دختر پيغمبر(صلىاللهعليهوآله) را به خانه آوردهاى؟ آن را از پيش من ببر.»9
و اين زن، بدين گونه اعتراض خويش را به عمل قبيح كوفيان و همسرش اعلام داشت.
- نوار همسر خولى
پس از آن كه خولى بن يزيد اصبحى سر مبارك امام را براى كسب جايزه به كوفه آورد، ابتدا آن را به خانه برد. همسرش در نهايت اعتراض، شوهرش را طرد و نسبت به او ابراز انزجار نمود. سپس به حياط رفت و نزديك سر مبارك امام تا صبح بيدار نشست. در كتب تاريخى، از مشاهدات وى در اين شب، نسبت به حضور فرشتگان براى تكريم و تقديس سر مبارك امام مطالبى آمده است.10
- زنان آل ابى سفيان
سخنرانىها و خطابههاى پر شور حضرت زينب(عليهاالسلام)، در مجلس ابن زياد و يزيد، موجب گرديد كه زنان آل ابى سفيان از اين واقعه متأثر شده، مراسم نوحه سرايى و گريه و شيون براى امام حسين(عليهالسلام) و يارانش بر پا دارند.11 و بدين ترتيب، انزجار و اعتراض خويش را نسبت به عمل مردان ناجوانمرد خود اعلام دارند.
- هند همسر يزيد بن معاويه
پس از افشاگرى زينب كبرى(عليهاالسلام)، هند كه از واقعه تلخ عاشورا سخت متأثر و ناراحت شده بود، به همسرش در مورد به شهادت رساندن امام حسين(عليهالسلام) اعتراض نمود و گفت: «اى يزيد! آيا تو دستور دادهاى سر حسين فرزند رسول خدا را از تن جدا كنند و بالاى نيزه برند؟ آيا تو فرزند فاطمه را كشتى؟»
يزيد مضطرب شد و براى گريز از كارى كه كرده بود، گفت: «... خدا بكشد ابن زياد را كه او را كشت، من به كشتن او راضى نبودم.»12
نكته قابل تأمل در اين مطلب، انزجار هند، همسر يزيد، از حركت شوم همسرش مىباشد كه با اين اعتراض، ضربه سختى بر حكومت شوهر خود وارد كرد.
اينها نمونههايى از واكنش زنان كوفه و شام به عملكرد مردانشان بود. اما بانوان ديگرى هم با كردار خويش، در جبههاى تبليغى به مبارزه عليه آل ابى سفيان پرداختند. ايشان از همراهان و پيروان امام حسين(عليهالسلام) بودند، كه با اقدامات هوشيارانه، اعتراض خويش را بيان نمودند.
- رباب همسر امام حسين(عليهالسلام)
رباب همسر امام حسين(عليهالسلام)، دختر «امرء القيس بن عدى بن اوس» بود. او در كربلا حضور داشت و شاهد شهادت همسر و فرزند شير خوارهاش على اصغر بود. وى پس از كربلا و اسارت، در مدينه ساكن شد.13
در برخى روايات آمده است كه در بازگشت اسرا به مدينه، رباب دستور داد تا سقف خانهاش را بردارند و خود و دخترش سكينه، در خانه بى سقف روزگار گذراندند. چون به او گفته مىشد كه از زير آفتاب سوزان برخيز. با گريه و شيون مىگفت: من با چشمان خود حسين(عليهالسلام) را ديدم كه گرمى آفتاب، بدن او را مىگداخت.14
و اين خود نوعى مبارزه و قيام عليه ستم يزيد و عمّالش بود. رباب با اين حركت، به تحريك احساسات و عواطف مردم پرداخت، تا زمينه را براى قيامهاى ديگر مردمى فراهم سازد.
- زنان مدينه و بنى هاشم
بعد از واقعه كربلا، زنان مدينه، بر سر قبر رسول خدا(صلىاللهعليهوآله) رفتند و مراسم عزادارى برپا نمودند.15
آنان بدون هيچ هراسى از دستگاه حاكمه، با شور و شعور، دست به اقدامى مهم زدند. آنان با رفتن بر سر قبر پيامبر(صلىاللهعليهوآله)، با زيركى و تيزبينى، به همه نشان دادند كه اين فرزند رسول خداست كه به شهادت رسيده است. و پس از آن تا يك سال، روز و شب، در مدينه نوحه سرايى مىكردند.16
امام صادق (عليهالسلام) نيز در اين زمينه مىفرمايند: پس از واقعه كربلا، هيچ زن هاشمى، سرمه به چشم نكشيد و خضاب نكرد. دودى نيز از خانه بنى هاشم برنخاست تا پنج سال كه عبيدالله بن زياد كشته شد.»17
و اين نشانگر نقش اساسى و مهم زنان در حفظ و تداوم نهضت حسينى بود. اينان با عزادارىهاى پى در پى، در حقيقت، به مبارزه عليه حكومت بيدادگر يزيد برخاستند و با حركتهاى مثبت كه در نهايت لطافت و ظرافت انجام مىشد، در اذهان تأثير به سزايى گذاشتند.
زنان انصار 18 نيز به همراهى زنان بنى هاشم، زمينه را براى شروع مبارزاتى نو بر ضد دستگاه بنى اميه فراهم ساختند، و با شعور دينى و سياسى خويش، گامى بلند در احياى نهضت عاشورا برداشتند.
2- نقش سخنرانى و خطابههاى زنان پس از قيام
علاوه بر اقداماتى كه زنان در عرصه عمل انجام دادند، خطابهها و سخنرانىهاى بانوان هاشمى را مىتوان مهمترين عامل براى روشنگرى مردم و براندازى حكومت يزيد دانست؛ چرا كه اگر نبود اين افشاگرىها، جامعه خفته آن روز متحول نمىگرديد و نداى حقطلبى و ستيز عليه ستم، بلند نمىشد.
همان گونه كه گذشت، امام سجاد (عليهالسلام) و زينب كبرى (عليهاالسلام) بزرگترين نقش را در اين زمينه ايفا كردند. آنها با اخطارها، هشدارها و بيدار باشها، ضربه سنگينى بر آل اميه وارد نمودند. اما ديگر زنان هاشمى نيز كه در نهايت فصاحت و بلاغت بودند، نقش مهمى در خنثىسازى تبليغات مسموم اموى داشتند. زنانى چون ام كلثوم 19 و فاطمه صغرى دختر20 امام حسين(عليهالسلام) و... .
نكته قابل ذكر اين كه طبق آمار تاريخى، 21 زن در روز عاشورا، از سپاه و كاروان امام حسين به اسارت درآمدند، كه از اين عده 6 نفر غير هاشمى و بقيه، زنان بنى هاشم بودند.21
اسارت اين بانوان اگر چه اجبارى و ناخواسته بود، ولى آنها را در موقعيتى قرار داد كه توانستند پيام خود را به گوش مردم برسانند. آنان هر جا رسيدند، از فرصتها سود جسته، وقايع كربلا را بازگو كردند.
خطبههاى پرنفوذ اين بانوان بزرگوار، كه مصداق نيكوى امر به معروف و نهى از منكر است، چنان تأثيرى بر اذهان خفته مردم گذاشت كه زمينه ساز تحولاتى عظيم و قيامهايى چون قيام توابين و قيام مختار گرديد.
علاوه بر آن، اين سخنرانىها و روشنگرىها، دستاوردهاى مهم ديگرى نيز داشت كه رسوا ساختن دستگاه حاكم، دادن روح مقاومت و ايستادگى به مردم، ايجاد وحدت و يكدلى در بين مردم جهت مبارزه و قيام، بيدارى افكار و انديشهها، تهيه عوامل سقوط رژيم، توسعه معارف اسلامى، ايجاد ارزشهاى اخلاقى جديد و... از جمله اين دستاوردهاست.
تأمل درباره شخصيت و موقعيت هر يك از اين زنان، مىتواند عظمت و بزرگى اقدامات شايسته آنان را جلوهگر نمايد و درسى باشد براى زنان در عصرهاى مختلف، براى وصول به اهداف عاليه اسلام.
پىنوشتها:
1- مرتضى مطهرى، حماسه حسينى، ج 1، ص 289.
2- ر.ك: سيد بن طاووس، لهوف، ص 165.
3- ر.ك: همان، ص 202.
4- ر.ك: هاشم معروف الحسنى، جنبشهاى شيعى در تاريخ اسلام، ص 522؛ حسين عماد زاده، حضرت زينب كبرى، ص 150.
5- همان، ص 522.
6- همان.
7- فاطمه رجبى، زن در حماسه كربلا، ص 70.
8- همان، ص 74.
9- محمد بن جرير طبرى، تاريخ طبرى، ج 7، ص 3055.
10- حاج شيخ عباس قمى، نفس المهموم(ترجمه فارسى)، ص 478.
11- محمد بن جرير طبرى، همان، ص 3080؛ حاج عباس قمى، منتهى الآمال، ج 1، ص 433.
12- همان، ص 3079.
13- حسين عمادزاده، همان، ص 307.
14- هاشم معروف الحسنى، همان، ص 522.
15- حاج شيخ عباس قمى، منتهى الآمال، ج 1، ص 344.
16- همان، نفس المهموم، ص 302.
17- همان، ص 604.
18- ر.ك: هاشم معروف الحسنى، همان، ص 528.
19- ر.ك: سيد بن طاوس، لهوف، ص 178؛ على نظرى منفرد، قصّه كربلا، ص 438.
20- ر.ك: همان، ص 172.
21- على نظر منفرد، همان، ص 405.
منبع: نشريه تاريخ اسلام،
.
![]()
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسن حیدری و فرهاد شرف پور
|
مبادى ولايت فقيه
آيت الله محمد مومن
همان گونه كه هر دانشى مباديى دارد, مسائل هر دانش نيز داراى مباديى است, از اين روست كه بايد گفت ولايت فقيه نيز براى خود مباديى دارد كه در هنگام بحث از اين مقوله, بايد بدان نظر داشت: تعيين جايگاه و تبيين مفهوم ولايت فقيه, از جمله مبادى آن است كه در اين گفتار به اختصار به آن پرداخته مى شود.
جايگاه بحث ولايت فقيه اولين بحث آن است كه آيا ولايت فقيه يك مسئله كلامى است و در دانش كلام جاى مى گيرد يا اين كه فقهى است و در علم فقه از آن سخن مى رود. گروهى برآنند كه اين مسئله كلامى و برون دينى است و برخى ديگر بر فقهى بودن آن, پاى مى فشارند. روشن است كه اگر مسئله را فقهى بدانيم از وظيفه فقيه در اقدام براى ولايت و نيز وظيفه مردم در اطاعت و قبول ولايت سخن مى رود. همان گونه كه اگر آن را كلامى بدانيم از نصب خداوند يا معصومين بحث خواهد شد. آن چه به نظر ما مى رسد اين است كه نبايد بحث را محدود ساخت بلكه بايد همهء جنبه هاى آن را بررسى كرد به تعبير ديگر, گرچه مى توان به اين موضوع از يك جنبه نگريست لكن اين تخصيص, وجهى ندارد. آن چه بر ما است آن است كه مسئله ولايت و حكومت را در زمان غيبت تحقيق كنيم و ببينيم ادلهء عقلى و نقلى در اين باب چه اقتضايى دارد. برون دينى يا درون دينى سياست
اين سخن كه: سياست, يك امر برون دينى است نشان از آن دارد كه اسلام حقيقى ـ كه همان تشيع است ـ شناخته نشده است, چون ما شك نداريم كه جزو اصول قطعى و اعتقادى ما, امامت است و امامت بر حسب ادله, هم امامت است و هم ولايت. الفاظى كه در آيات الله ولى الذين آمنوا, انما وليكم الله ورسوله والذين امنوا, النبى اولى بالمومنين به كار رفته است, ممكن است الفاظى لغوى و عرفى باشد, ولى شبهه اى نيست در اين كه امامت و ولايت به معناى سرپرستى و اختياردارى نسبت به همهء مسلمانان, يك اصل قطعى در اسلام است. پيامبر اسلام(ص), علاوه بر اين كه رسول و پيامآور بودند, امام و رهبر هم بودند و به تشكيل حكومت, اقدام كردند و حضرت امير(ع) را هم بعد از خودشان به عنوان ولى امر ـ با همان معناى اختياردارى همه ـ قرار دادند. آن چه كه فارق بين ما و اهل سنت است, همين است, آن ها اگر بگويند امامت, يك مسئله برون دينى است و اختيار تعيين امام هم با مردم است, براى ما پذيرفتنى نيست. پس شكى نيست كه امامت, جزو مذهب و اعتقادهاى قطعى ما است هم در مورد پيامبر بزرگوار(ع) و هم ائمه معصومين(ع).
اما نسبت به فقها اين بحث است كه آيا ائمه(ع) فقها را جانشين قرار داده اند يا اين كه خداوند تعالى, در زمان غيبت, آنان را ولى امر قرار داده است؟ اگر فقها به ادله اى نقلى در اين باب استدلال مى كنند, به خاطر اين است كه معتقدند براى تمام موارد, دستور و حكم الهى است و ادله هم بيان كنندهء حكم الهى اند. اگر ما براى اثبات ولايت به آيه شريفه "انما وليكم الله ورسوله والذين امنوا "يا "اطيعوا الله واطيعوا الرسول واولى الامر منكم "تمسك مى كنيم بر فرض تماميت دلالت ـ براى اين است كه معتقديم ولى امر را خداوند قرار داده است. اكنون بحث اين است كه آيا اين, اختصاص به معصومين(ع) دارد و يا در مورد غير معصومين هم مى توان به آن استدلال كرد؟ اين گونه نيست كه استدلال فقها, يك استدلال هاى بيگانه اى باشد. در آن مواردى كه استدلال مى كنند, احيانا ممكن است يك استدلال نادرستى هم باشد ولى اساس كارشان, محكم است و روى اين مبنا است كه در تمام موارد, خداوند متعال, احكام را مشخص كرده است. و در مواردى كه دست ما از ادلهء نقلى و عقلى كوتاه شد, آن وقت جاى حديث برائت و قبح عقاب بلابيان و امثال اين ها است. و مبناى تمسك به حديث قبح عقاب بلابيان اين است كه معتقديم در همه موارد, احكام بيان شده است. عرفى يا شرعى بودن ولايت
دومين مسئله اين است كه حقيقت ولايت چيست؟ آيا يك امر شرعى محض است, يا يك امر عرفى خارجى و يا يك امر اعتبارى است؟ به نظر ما ولايت يك امر عرفى خارجى مثل انسان, درخت و ديگر اشيا نيست بلكه امرى اعتبارى است. حقيقت و هويت حكومت هم اين است كه سلطنت قانونا و تكوينا براى كسى باشد كه براساس قدرتى كه دارد بتواند رهبرى و سرپرستى امت را به عهده بگيرد. البته لازمهء اين ولايت احكام و اختياراتى است كه براى ولى است هم چنان كه لازمه اش محكوميت ها و احكامى براى مولى عليهم هم هست, از اين رو بايد گفت كه ولايت, امرى عرفى است به اين معنا كه از قبيل نماز و روزه نيست كه شارع مقدس, خود, آن را جعل كرده باشد.
ممكن است گفته شود بعيد نيست كه اين گونه از ولايت در غير محدوده اسلام نداريم بلكه در بيرون از محدوده اسلام و دين, حكومت داريم ولى , و ديگر بحث مى كنند و اشخاص را انتخاب مى كنند و اختياراتى به او مى دهند, و ديگر از نظر اعتقادى و مذهبى براى فرد انتخاب شده رياستى و ولايتى نيست مثلا رئيس جمهور درمحدوده اى كه قانون براى او تعيين كرده و اختياراتى كه مردم به او داده اند حق كار و فعاليت دارد نه درمحدوده هاى غير از آن. اما حقيقت ولايت كه براى ائمه(ع) مسلما ثابت است اين است كه آنان امامت و ولايت و سرپرستى دارند و مردم هم بايد به سخنانشان, به عنوان اين كه ولى امر هستند تن بدهند. البته ولايت مخصوص زمان غيبت با ولايتى كه براى معصومين(ع) است, تفاوت دارد, چون در مورد ولايت معصومين(ع) كه حقيقت امامت را تشكيل مى دهد مسلما موظفيم كه به امامت به عنوان جزئى از اصول مذهب معتقد باشيم و آن چه كه بين ما و اهل سنت فرق مى گذارد اين است كه ما معتقديم اين ولايت از طرف خداوند تبارك و تعالى براى اشخاص خاص و با شرايط مخصوص قرار داده شده است, مردم هم بايد به آن معتقد باشند. اما در مورد ولايت فقيه اين گونه نيست كه لازم باشد مردم به عنوان جزئى از اصول مذهب به آن اعتقاد داشته باشند چون اين, امر لازم اعتقادى نيست اما مسلم است كه خداوند تبارك و تعالى براى فقيه, ولايت را قرار داده است. حال اين واگذارى را منسوب به معصوم(ع) بدانيم يا معتقد شويم مستقيما از سوى خداوند تبارك و تعالى است, يا منشاش را انتخاب مردم بر اساس دستورها و راهنمايى شرع بدانيم يك سمت شرعى است كه خداوند تعالى براى فقها قرار داده است. بنابر اين مى توانيم اين گونه نتيجه بگيريم كه ولايت, موضوعى عرفى است يعنى شارع مقدس خود, آن را جعل و ابتكار نكرده بلكه همان مسئله اختياردارى است كه ولى امر نسبت به مولى عليه دارد يعنى هم حكم شرعى دارد و هم حكم وضعى و هم به تبع آن حكم قانون و تكليفى. پس ولايت فقيه يك مسئله شرعى محض نيست يعنى واقعيتى اعتبارى مثل نماز و روزه, كه شارع جعل كرده, نيست بلكه همان اختياردارى است كه خداوند براى امام(ع) در زمانى كه امام بوده و براى فقها در زمان غيبت قرار داده است. خلاصه كلام اين كه ولايت همان سرپرستى است كه در ريشه لغوى آن نهفته است ولايت براى پدر نسبت به فرزند صغيرش و براى مالك نسبت به عبيد و اماءش هم هست, البته اين طور نيست كه وقتى امام(ع) ولايت داشت تمام اختيارات مردم به او سپرده شود به طورى كه مردم هيچ حساب شوند, در مورد ولايتى كه شخص بر اموال صغار دارد, صغير اصلا به حساب نمىآيد ولى در مورد ولايتى كه ولى امر و امام(ع) و پيامبر بزرگوار(ص) بر مردم دارد اين گونه نيست كه مردم هيچ انگاشته شده باشند مردم درمواردى كه ولى امر تشخيص مصلحتى را براى مردم مى دهد حق چون وچرا نسبت به اين تصميم را ندارند و بايد اطاعت كنند, و همين مطيع بودن شان, مختار بودن آن ها را اثبات مى كند, و اين اختيار را بايد درمحدودهء خواسته نافذ ولى امر به كار بگيرند و اين به آن معنا نيست كه به طور كلى از مردم در امور شخصى اختيار گرفته شود بلكه در امور شخصى خود در همان محدوده اى كه خداوند تبارك و تعالى تعيين فرموده اختيار دارند و امام يا پيامبر ـ سلام الله عليهم ـ حق دخالت در زندگى و تصميمات شخصىآن ها را ندارند, مگر اين كه امور شخصى به منافع جامعه, برگردد. بعضى ولايت را فقط عهده دارى معنا كرده اند, در اين تعريف, مانعى نيست, ولى بايد توجه داشت كه طرفينى است يعنى اين قدرت اعتبارى را شارع مقدس براى امام قرار داده و اين طور نيست كه به دلخواه خود براساس آن قدرت عمل بكند بلكه بايد مطابق دستور رفتار نمايد. اين وظيفه مندى همان عهده دار بودن او است و در عين حال قدرت هم دارد و وظيفه دارد كه به آن عمل كند و نمى تواند اززير بار مسئوليتى كه به عهده اوست شانه خالى كند. براى اين مطلب دلايل زيادى هم داريم از جمله همين كلام حضرت امير(ع) كه فرموده است: لولا حضور الحاضر و قيام الحجه بوجود الناصر ومااخذ الله على العلما.... لالقيت حبلها على غاربها از اين جمله و نظاير آن مى فهميم كه براى امام در عين اين كه امامت و ولايت است وظيفه هم هست هم ولايت و سلطنت قانونى است و هم به دنبال آن وظيفه دارد كه اين تصدى سلطنت را بپذيرد. گاه گفته مى شود كه حكومت دوجنبه دارد: طبيعى و انتخابى, جنبه طبيعى آن از قديم بوده و جنبه انتخابى اش به تازگى پديد آمده است. منظور از طبيعى بودن حكومت آن است كه طبيعت و فطرت بشر اقتضا مى كند كه يك نفر فرماندار و ديگران فرمانبردار باشند. ولى آن چه كه ما از ادله استفاده مى كنيم آن است كه حكومتى كه براى پيامبر(ص) و امام معصوم(ع) و نيز فقها هست, ولايت است و ولايت هم به معناى سرپرستى جامعه است و بدين معنا نيست كه ولى امر در امور شخصى مردم حق دخالت دارد و مردم يكسره مسلوب الاختيار باشند, پس ولايت و سرپرستى در آن چه كه مربوط به اجتماع و جامعه ـاعم از كوچك و بزرگ ـ هست, كارايى دارد, اگر او دستور جهاد و قتال صادر كند يا در جهت عمران و سازندگى جامعه, اقداماتى بكند, مردم حق اعتراض ندارند مثلا اگر ولى امر تشخيص داد كه خيابانى به فضاى سبز و يا توسعه و تعويض احتياج دارد, و اكنون منازلى مانع و در مسير كارند و صاحبان آن ها هم به هيچ وجه راضى نمى شوند, در اين جا او اختيار دارد كه براى تامين منافع جامعه اقدام كند و آن خانه ها را تخريب نمايد. اين اختيار ولى امر از جانب خداست و جنبهء الهى دارد و مربوط به امورى است كه ارتباط با جامعه دارد. درست است كه خداوند متعال, ولايت بر اشخاص را در آيه هاى "انما وليكم الله .."و"النبى اولى بالمومنين من انفسهم "بيان داشته, اما اين ولايت بر اشخاص به عنوان جامعهء اسلامى است. تاريخچه بحث
وظايف فقيه در بسيارى از كتاب هاى فقهى آمده است, برخى به اشتباه مى پندارند كه به اين مطلب از زمان مرحوم نراقى توجه شده و حال آن كه چنين نيست مثلا مرحوم شيخ مفيد در آخر كتاب مقنعه مى فرمايند: فقها وظيفه دارند كه به كارهاى معصوم(ع) رسيدگى كنند و حدود را جارى نمايند. در اين جا تعبير تفويض آمده است. و اين تفويض چيزى نيست كه فقط مرحوم نراقى فرموده باشد, بلكه ديگران هم گفته اند.
مسئله سلطنت ابتدائا براى معصومين(ع) است كه خداوند براى آنان قرار داده است, همين سلطنت از ناحيه امام يا از جانب خداوند براى فقها نيز هست و جامعه بايد دربارهء تصميماتى كه ولى امر مى گيرد مطيع باشد و با وجود وى حق دخالت در كارهاى جامعه ندارند. شيخ طوسى در كتاب نهايه مى فرمايند: حق جهاد براى مردم نيست فقط براى سلطان اسلام است و كسى حق ندارد جهاد كند مگر به اذن ولى, در غير اين صورت, گناه كرده است. جاى تعجب است كه برخى پنداشته اند اين سخن تازه اى است, با اين كه از قديم در كتاب هاى فقهى و كلامى در سطح وسيعى مطرح شده است. اين مقاله , تحرير سخنان آيت الله مومن در نشست علمى مركز تحقيقات علمى دبيرخانه مجلس خبرگان است . باتوجه به ماهيت مباحـثه اى نشـست مـزبـور,انتـخاب عنوان ها و تبديل زبان گفتارى به نوشتارى توسط دفتر فصلنامه صورت پذيرفته است .
فصلنامه حكومت اسلامى
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسن حیدری و فرهاد شرف پور
|
هلو افسانه نژاد پرستان غرب
هلو كاست بهانه اي براي تشكيل دولت نا مشروع اسراييل هولوكاست يا به اصطلاح نسل كشي يهوديان در اردوگاههاي كار اجباري نازيها چند دهه است كه با چالشهاي قابل بحثيروبروست ولي به راستي ماهيت اين باور يا ادعا چگونه است؟
اخيرا با اظهارات محمود احمدي نژاد رييس جمهوري اسلامي ايران هولوكاست بهعنوان يك واژه سياسي وارد فرهنگ گفتمانرسانهاي ايران شد كه در گذشته از اين مسئله بهندرت ياد ميشد.
بسياري زير سوال بردن اين موضوع را امريناپسند ميدانند و برخي ديگر بر اين باورند كه اينموضوع نيز مانند تمام موضوعهاي ديگر بايد درمعرض تحقيق و تفحص قرار گيرد
اما موضوع مهمي كه اغلب در اين بحث به بوتهفراموشي سپرده ميشود، اين است كههولوكاست تنها ادعا و يا باور كشته شدن 6 ميليونيهودي در اتاقهاي گاز نيست و اين مسئله ابعادپيچيدهتري دارد كه بخشي از آن به مسائل ماليبرميگردد كه سالانه مبلغي به بازماندگان اينحادثه و آن گونه كه برخي ديگر از مورخينميگويند به دولت اسراييل پرداخت ميشود.
در اين بحث بر آنيم تا به توضيح مواردي چنددرباره اين بحث بپردازيم.
شش ميليون قرباني واقعيت يا داستان
اولين بحثي كه در موضوع هولوكاست مطرحميشود مسئله كشته شدن شش ميليون يهودياست.
اين آمار در سال 1946 از سوي دادگاهبينالمللي نظامي در نورنبرگ و با استناد بهشهادت رودلف هس افسر نيروي مخصوصپليس آلمان نازي SS است كه فرماندهيآشويتس را بر عهده داشت، اعلام شد. او از ياراناوليه هيتلر بود كه با او در نوشتن كتاب نبرد من همكاري داشت.
اكنون روشن شده است كه شهادت بسيار مهم هس همچنين اعترافات وي كه در دادگاهبينالمللي نورنبرگ نيز مورد استفاده قرار گرفتهاست نه تنها دروغ بودهاند، بلكه اين اعترافات باضرب و شتم شديد هس، گرفته شده است و همسرو فرزندان وي نيز به مرگ و تبعيد در سيبريتهديد شدند.
چرا كه دول غرب به خصوص آمريكا و ياانگليس ميخواستند با چنين مظلوم نمايي درسراسر جهان، اذهان عمومي را گمراه كننده تاپايگاهي براي دولت غاصب اسراييل بوجودبياورد، پرسش اين است كه اگر اروپا در حقيهوديان جفا كرده است پس چرا بايد عربهايمسلمان، تاوان آن را بدهند.
امروزه بسياري از مورخين حتي مورخينيهودي همچون توني جوديت، خاخام مايكلگلدبرگ ،نور من فينكل استاين پاولاهايمن اين ميزان را زير سوال بردهاند واگر چنين باشد چندين تن از برجستهترينمورخان يهودي هولوكاست را بايد از جمله منكرين آن قلمداد نمود.
نابودي يهوديان اروپا
اين گزارش ميافزايد: پروفسور (رائولهيلبرگ) نويسنده كتاب مرجع نابودي يهودياناروپا كشته شدن شش ميليون يهودي رانميپذيرد. وي كل مرگ و ميرها را به هر دليل5/1 ميليون نفر ميداند. جرالد ريتلينگرنويسنده كتاب راه حل نهايي، نيز تعداد ششميليون نفر را نميپذيرد.
براساس برآوردهاي وي تعداد كشته شدگانيهودي زمان جنگ حداكثر 4/6 ميليون نفراست، وي تاكيد كرد كه اين رقم به دليل فقداناطلاعات موثق، فرضي است.
اين گزارش اضافه ميكند:
مقامات لهستان و اسراييل، رقم احتياطآميز1/1 ميليون كشته در آشويتس را اعلام كردند.
(ژان كلود پرساك) محقق فرانسوي در كتابخود در مورد آشويتس خاطرنشان كرد كه حدود775 هزار نفر در سالهاي جنگ كشته شدهاند.
در نتيجه ميتوان چنين عنوان كرد كه رقمشش ميليون در اعتراف بحثانگيز هس تبديل بهرقمي مقدس شده است رقمي كه بحثها بسياريدرباره آن وجود دارد. به نظر ميرسد امروزههولوكاست همان طور كه نورمن فينكل استاين استاد يهودي دانشگاه نورمن فينكل استاين، كهپدر و مادر وي از زندانيان دوران جنگ بودهاند،از اين مسئله به (صنعت هولوكاست) ياد ميكند بهمحلي براي كسب تجارب دولت اسراييل تبديلشده است. اگر به ياد داشته باشيد چند سال پيش(روژه گارودي) پرفسور معروف و جامعه شناسدر كنفرانسي در فرانسه اين مسئله را نهي كرد و دربيرون سالن چند صهيونيست در پي ترور اوبرآمدند...
افسانه هولوكاست
تعداد دانشمندان و محققان برجستهاي كهنتيجه تحقيقات علمي و مستند آنها حكايت ازجعلي بودن هولوكاست ميكند و تنها به اين علت،محاكمه، محكوم و از جامعه علمي كشورهاياروپايي طرد شدهاند، بيشتر از آن است كه حتيفهرست آنان قابل اشاره در اين نوشته محدودباشد و فقط به عنوان نمونه و به مصداق اندكي ازبسيارها ميتوان به پروفسور روژه گاردي،پروفسور روبرفوريسون، پروفسور كريستوفرسون،صاحب كتاب معروف (دروغ آشويتس)... ونويسندگان صدها رساله علمي ديگر كه جعليبودن داستان قتل عام يهوديان در آلمان نازي رااثبات كردهاند، اشاره داشت و اين كه تمامي ايندانشمندان و محققان، از سوي دولتهاياروپايي به دادگاه احضار و محاكمه شدهاند...
داستان جعلي هولوكاست
اخيرا (محمود احمدي نژاد) رييس جمهورايران طي مصاحبهاي، ماجراي كشتار 6 ميليونيهودي به دست نازيها و در جريان جنگ جهانيدوم را يك داستان جعلي ناميده و اظهار داشتهاست كه اگر دولتهاي غربي اين داستانساختگي را قبول دارند و در پي دلجويي ازيهوديان هستند ميتوانند براي جبران اين قتلعام، بخشي از خاك كشورهاي خود، مخصوصايك يا چند ايالت از دو كشور آلمان و اتريش رابراي تشكيل دولت يهود در اختيار آنها بگذارند وپرسيده است كه چرا بايد هزينه جنايات غربيهاعليه يهوديان را مردم مسلمان و مظلوم فلسطينبپردازند؟
يك دروغ بزرگ
در اين ميان، ماجراي پروفسور روبرفوريسونو پروفسور روژه گارودي، هر دو از فرانسه،جديدتر و عبرتانگيزتر است.
به عنوان مثال، فوريسون به عكسهايساختگي از اتاقهاي گاز مورد ادعايصهيونيستها اشاره كرد و ضمن رد اين ادعا بهمدارك غير قابل انكار، با تعجب ميپرسد، اگر اينعكسها واقعي است، چگونه سربازان آلماني،مورد ادعا، بدون ماسك و بي آن كه كمترينپوششي بر دهان، بيني و چشم خود داشته باشنددر اتاقهاي مالامال از گازهاي كشنده ايستاده وبر جان كندن يهوديان محكوم نظارت ميكنند؟ ويا درباره يكي ديگر از عكسهاي مورد ادعايصهيونيستها كه جمعي از يهوديان را در محاصرهچند تانك نشان ميدهد، با ارئه اسناد و شواهديخواندني و غير قابل ترديد، نشان ميدهد كهتانكها در اين عكس، انگليسي هستند نه آلمانيو...
دهها سال است كه دولتهاي اروپايي وآلماني، با استناد به اين داستان جعلي، تشكيلدولت غير قانوني و به قول امام راحلمان (ره)غده سرطاني اسراييل را قانوني جلوه داده واشغال فلسطين را هزينهاي ميدانند كه بايد برايجبران جنايان آلمان نازي عليه يهوديان، به آنهاداده شود! و حال آن كه;
اولا; قتل عام يهوديان در جريان جنگ دومجهاني يك داستان ساختگي و خالي از واقعيتاست، بنابراين چگونه ميتوان از اين داستانجعلي به عنوان سند مشروعيت، دولت وحشيصهيونيستها استفاده كرد؟
ثانيا; اگر آمريكا و اروپا و صهيونيستها اصراردارند كه اين داستان را واقعي بدانند، چرا بهجاي جنايت كاران اصلي، يعني نازيها، آلمان واتريش كنوني، بايد تاوان اين جنايت جنگي رامردم مسلمان و مظلوم فلسطين بپردازند؟ و چرايكي از ايالت هايشان را از آلمان و اتريش را برايدلجويي از يهوديان به آنها واگذار نميكنند؟
يك استاد دانشكده دولتي (جان اف كندي)دانشگاه هاروارد آمريكا گفت: (فلسطينيهامرتكب هولوكاست نشدند كه بهاي آن رابپردازند)
(استفن والت) افزود: (به نظر من از لحاظاخلاقي درست نيست كه فلسطينيها در نتيجه اينمساله هولوكاست) رنج بكشند.
وي با بيان اين كه فلسطينيها بايد كشور خودرا داشته باشند كه در سراسر كرانه باختري و غزهايجاد شود، تاكيد كرد: (بنابراين به نفع همه اين كهبه يك راه حل دراز مدت و عادلانه براي ايندرگيري دست يابند و اميدواريم ايران و آمريكانقش سازندهاي را براي تحقق اين هدف ايفاكنند.
استاد دانشگاه هاروارد آمريكا در عين حال هولوكاست را افسانه ندانست و گفت:
(يهودي ستيزي و هولوكاست جنايتهايعظيم تاريخي بودند اما بدست فلسطينيها انجامنشدهاند.)
فوريسون افزود: بازنگران تاريخ دلايل بسياريبراي رد اين مطلب دارند كه از آن جمله اين كهاگر نظاميان و فرماندهان آلماني، يهوديان را بهكمپ خود رد آلمان باز ميگرداندند و سپسميكشتند بايد پس از گذشت سه تا چهار سالاشغال گري آلمان، ديگر هيچ يهودي وجودنداشته باشد، در حالي كه همچنان تعداد زيادييهودي در روسيه، لهستان، فرانسه و حتي آلمان وديگر كشورها وجود دارد.
استاد سابق دانشگاه فرانسه همچنين تاكيدميكند كه از نظر علم فيزيك و شيمي نيز اين مسالهمنتفي است، زيرا يهوديان ادعا ميكنند كهآلمانيها عده زيادي از يهوديها را در اتاقبزرگي كه از شكافهاي سقف آن، گاز سيلكون كهگازي بسيار خطرناك و كشنده است، منتشرميكردند و پس از آن كه مطمئن ميشدند اينافراد مردهاند وارد اين اتاق ميشدند و اجسادآنها را براي سوزاندن در كورههاي آدم سوزيبيرون ميآوردند.
وي كه بارها تحت شكنجه دولت فرانسه قرارگرفته ميافزايد: سيكلون گازي است بسيار قويكه در جسم و پوست انسان نفوذ ميكند و دارايقابليت نفوذ بسيار بالايي است به طوري كه حتي بادست زدن به اجساد نيز اين گاز قابليت انتقالدارد و سبب مرگ ميشود و همين طور فضايي كهدر آن اين گاز پراكنده شده باشد براي هر كسيكه در آن وارد شود، كشنده خواهد بود به اينترتيب ميبايست خود فرماندهان و نظاميانآلماني نيز كشته شده باشند.
همچنين در زمان جنگ جهاني دوم، آلمانيهااز يهوديان در اردوگاههاي خود به عنوان بردهاستفاده ميكردند و دليلي براي كشتار آنهاوجود نداشت.
فوريسون در ادامه گفت: مخالفان بازنگرانتاريخ، تاكنون نتوانستهاند دلايل واضح و روشنيبراي رد دلايل ما بياورند و آنها تنها از طريقتشكيل دادگاه، محكوميت، شكنجه و آزار و اذيتبا ما به مبارزه پرداختهاند.
فوريسون بيانات اخير رييس جمهوري ايران رابراي بازنگران تاريخ بسيار دلگرم كننده و اميدواركننده دانست و از روشنفكران جهان عرب ومسلمان خواست تا شجاعانه هولوكاست را كه يكدروغ تاريخي است و بهانه اصلي اسراييل است،محكوم كند.
احمدي نژاد به آن اشاره كرد بهانهاي است تايهوديان به خود اجازه دهند تا حقوق ديگران راناديده بگيرند و حاكميت ملتها را تحت سلطهخود قرار دهند.
در پايان بايد اشارهاي كرد كه تا به امروزجوامع غربي، پاسخي قانع كننده به اين مسئلهندارند كه اگر هيتلر، يهوديان را بي گناه سوزانده وكشته، چرا بايد فلسطينيان تاوان آن را بدهند، چراآلمان نبايد غرامت بدهد، چرا؟ و دهها چرايديگر؟
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسن حیدری و فرهاد شرف پور
|
مشکی از اشک به دوش مژه دارم شب و روز دوریت داده بمن منصب سقایی را و محرم آمد و دل مي تپد براي حسين
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسن حیدری و فرهاد شرف پور
|
شیخ طوسی از امام صادق (ع) روایت کرده : هر که بعد از نماز صبح تا بعد از نماز ظهر بگوید :
«اللهم اجعل صلواتک و صلوة ملائکتک و رسلک علی محمد و آل محمد » نوشته نشود بر او گناهی تایکسال و نیز فرموده هر که بعد از نماز صبح و نماز ظهر بگوید : « اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم » نمیرد تا امام قائم (ع) را درک نماید . جلسه غیبت:
موضوع جلسه: بردن آبروي مومنين رئيس جلسه: شيطان منشي جلسه: هواي نفس دبير جلسه: نفس امّاره زمان جلسه: وقت بيكاري مكان جلسه: هر جا كه خدا فراموش شود حدیث یار
حضرت امام زين العابدين(ع) فرمود: من ثبت علي و لا يتنا في غيبه قائمنا اعطاه الله اجر الف شهيد مثل شهداء بدر و احد. (( آنكه در دوران غيبت قائم ما بر ولادت ما ثابت قدم بماند خداوند پاداش هزار شهيد همچون شهداي بدر و احد به او عطا خواهد كرد.)) مهدی کیست
« چشم انتظار جانان » بشر در زندگی اجتماعی و فردی ، مرهون نعمت انتظار است و اگر از انتظار بیرون بیاید و امیدی به آینده نداشته باشد ، زندگی برایش مفهومی نخواهد داشت و بی هدف می شود . حرکت و انتظار، در کنار هم می باشند و از هم جدا نمی شوند ؛ انتظار علت حرکت و تحرک بخش است . آنچه مورد انتظار است ، هرچه مقدس تر و عالی تر باشد ، انتظارش نیز ارزنده تر و مقدس تر خواهد بود و ارزش مردم را باید از انتظاری که دارند شناخت :
خلاصه همه منتظرند ، کاسب ، صنعتگر ، کشاورز ، باغدار ، معلم ، پدر و مادر همه منتظرند ، بلکه ملتها و جامعه ها و حکومتها نیز منتظرند . ط رژیمهای سرمایه داری انتظار دارند تا قدرتشان بیشتر گسترش یابد و دنیا را شدیدتر به زیر یوغ بی رخم استثمار خود بکشند ط رژیمهای کمونیستی منتظرند انقلاب کمونیستی همه جا را زیر چتر خود بگیرد و شدت فقر و جنگ و اختلاف طبقاتی ، تحول ایجاد کرده اوضاع را به نفع آنان عوض کند . لذا قرآن کریم نیز می فرماید : " بگو همه منتظرند ، پس منتظر باشید . " (1) اگر انتظار در این دنیا از بشر گرفته شود ، دیگر ادامه حیات برایش بی لذت و بی معنی است . انتظار است که زندگی را لذت بخش ، با روح و با معنی می سازد و شخص را به زندگی علاقه مند می نماید پس همه جهان ، همه جامه ها و همه مردم و افراد ، تا هستند و در سراشیبی سقوط و انقراض و فنا و مرگ و نیستی وارد نشده اند ، منتظرند و باید منتظر باشند . اسلام و انتظار : اسلام که تعلیمات و هدایتهایش بر اساس فلسفه عمیق و صحیح اجتماعی و واقعی قرار دارد ، اصل انتظار و نگاه به سوی آینده را پشتوانه بقای جامعه مسلمان و محرک احساسات و مهیج روح فعالیت قرار داده است و انتظار آینده بهتر و عصر فتح و گشایش و فرج را برترین اعمال شمرده است و رهبر عظیم الشأن آن ، انتظار فرج را افضل اعمال امت خود معرفی فرموده است . (2) بر این اساس ، مسلمانان عموما و به خصوص شیعیان منتظرند تا سراسر گیتی را عدل و علم ، توحید و ایمان و برابری و برادری فرا گیرد و آن رهبری که وعده ظهور او در قرآن وصدها احادیث معتبر وارد شده است ، ظاهر شود و آئین توحیدی اسلام را که در شرق و غرب جهان وارد شده است ظاهر کرده و گسترش دهد و امت واحد ، حکومت واحد ، قانون واحد و نظامی واحد ایجاد کند و تمام افراد بشر را متحد ، هم صدا ، هم قدم و به هم پیوسته سازد آن چنانکه از بررسیهای عمیق و دقیق در تاریخ و در فلسفه ادیان و در قرآن کریم و احادیث و روایات استفاده می شود ، فلسفه انتظار به عنوان یک عامل و ماده حیاتی مهم در تمام ادیان آسمانی وجود داشته و رمز بقا و موجودیت آنها بوده است و هم اکنون هم از عوامل بقای جامعه مسلمین است دیدگاهی وسیع : در ضمن این انتظار است که دیدگاه وسیع و افق نظر بلند مسلمانان و به خصوص شیعیان را نشان می دهد . در حالیکه بسیاری از مردم و ملل دیگرانتظار می برند که بر ملتهای دیگر مسلط شده و آنها را استثمار نمایند .
در این هنگام یک مسلمان در انتظار روزی است که جهان به زیر پرچم حق و عدالت و توحید و حکومت جهانی اسلام و احکام خدا درآید و تمام بی عدالتیها و نا برابریها نابود گردد و این فاصله های پوچ از میان خلق خدا برداشته شود مسلمانان انتظار روزی را می کشند که فقر و بدبختی و جهل و نادانی از سراسر گیتی ریشه کن گردد و بصیرت جامعه کامل و افراد صالح و دادگر ، زمامدار امور باشند ؛ اختلافات جغرافیائی و ملی و دینی و سیاستها و رژیمها و مسلکهای باطل از بین برود . این بینش و انتظار مسلمانان است که خیر و سعادت ، عصر آزادی و برابری همگان ، آسایش و رفاه ، علم و ترقی و عدالت و نیک بختی را برای تمام افراد بشر خواهان است . این انتظار، شخص را محکم و مقاوم ، با اراده و نفوذ ناپذیر ، مستقل و شجاع و بلند همت می سازد . این انتظار لفظ نیست ، گفتن نیست ، عمل است ، حرکت است ، نهضت و مبارزه و جهاد است ، صبر و شکیبائی و مقاوت است. « برگرفته از کتاب " امامت و مهدویت " ، تألیف : آیت الله العظمی صافی گلپایگانی
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسن حیدری و فرهاد شرف پور
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسن حیدری و فرهاد شرف پور
|
بر هيچ كس پوشيده نيست كه براى پيروزى انقلاب و شكست و نابودى حكومتهاى جور و ستم و نياز به عوامل بسيارى است ، كه در راءس آنها حضور در صحنه و حمايت و تلاش خستگى ناپذير، و آگاهى و تحمل رنجها و اميد به آينده درخشان است و به عبارت ديگر ياران حضرت مهدى (عج ) داراى اين ويژگيها هستند. ما وقتى كه زندگى و مراحل دعوت پيامبران عليهم السلام را تجزيه و تحليل مى كنيم ، مى بينيم هر كجا آنها حامى و ياور داشتند و اين حاميان و ياوران به طور آگاهانه و قاطع در صحنه بودند و با اميد و توكل به خدا به پيش مى رفتند، پيامبرشان هر چند در بخشى از اهدافش به پيروزى مى رسيد و در غير اين صورت شكست ظاهرى نصيبش مى شد. پيروزى انقلاب اسلامى در ايران چندين مسئله مبهم را در رابطه با قيام حضرت مهدى (عج ) روشن و ثابت كرد، از جمله اينكه در شرايط فعلى دنيا هر چند غرق در گناه و فساد باشد، انقلاب و دگرگونى ، نه تنها ممكن بلكه عملى است و ديگر اينكه بايد دنبال كار را گرفت و اميد به آينده داشت ، از همه روشنتر اينكه بايد حمايت و بسيج همه جانبه شود و با وحدت و تجمع ياران مخصوص ، به اين كار بزرگ يعنى آماده كردن جهان براى ظهور حضرت قائم (عج ) دست زد. با توجه به اينكه بهترين حكومت آن است كه به طور طبيعى و خودجوش روى كار آيد نه به طور تحميلى و زور، آنانكه مى گويند حكومت حضرت مهدى (عج ) بدون معجزه امكان پذير نيست گويا به اين اشكال توجه ندارند كه اگر بنابر معجزه و اجبار هر چند اجبار فكرى باشد آن حالت زيباى طبيعى و خودجوش خود را از دست مى دهد و يك نوع حكومت تحميلى مى گردد. البته ما امدادهاى غيبى نيستيم ، وقتى مردانى با اخلاص و صداقت به پيش رفتند خداوند هم آنها را يارى مى كند و به اهدافشان مى رساند. بنابراين همان گونه كه در بسيارى از روايات آمده حكومت حضرت مهدى (عج ) همچون حكومت پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم است منتها در سطح وسيعتر و عميقتر همانگونه كه ياران آگاه و با استقامت آن حضرت در صدر اسلام شيران روز و پارسايان شب بودند و نقش مؤ ثر و مهم در تشكيل حكومت اسلامى را ايفاء كردند، حكومت حضرت حجت (عج ) نيز از اين قانون مستثنى نيست ، و چنانكه در جاى خود مشروحا بيان شده معناى واقعى (انتظار) نيز آمادگى ياران و بسيج همه جانبه آنها در سطح وسيع مناسب با حكومت جهانى است و اینکه زیاد سوال میشود آيا قيام امام مهدى عليه السلام مسلحانه است ؟
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسن حیدری و فرهاد شرف پور
|
يا صاحب الزّمان ادركنا
سخن از «مهدى» (عليه السلام)، سخن از «هدايت» است. سخن از «غيبت»، حديث «جستجو» است. سخن از «انتظار»، روايت «حركت و پويايى» است. سخن از «ظهور»، بحث از «اشتياق رهايى» است. «شوق رهايى»، «حركت» مى آفريند، و نتيجه «جستجو»، حصول «هدايت» است. «شيعه بودن» با جمود و سكون سازگار نيست. «شيعه» يعنى «پيرو» و لازمه «پيروى» جهت گيرى «رفتار و روش»، و شكل گيرى «سلوك و عمل» است. «شيعه مهدى (عليه السلام)» بودن، با گمراهى و بى تفاوتى در برابر انحرافات نمى سازد. و «انتظار ظهور» داشتن، با ماندن در تاريكى ها و تسليم در برابر وضع موجود قابل جمع نيست. اللهم ارزقنا توفيق الطاعة و بعد المعصية و صدق النية
نام: محمّد. پدر: امام حسن عسكرى(ع). مادر: نرجس القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى. شكل: چون ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سياه بر گونه راست . زاد روز: شب نيمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر. زادگاه: شهر سامراء. غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال. نمايندگان: چهار نفر از شخصيّت هاى شيعه به نامهاى: 1 ــ ابو عمرو ، عثمان بن سعيد بن عمرو عمرى اسدى ، وكيل و نماينده پيشين امام هادى و امام عسكرى عليهما السّلام. 2 ــ فرزند او ، ابو جعفر ، محمد بن عثمان بن سعيد ، در گذشته 304. 3 ــ أبوالقاسم ، حسين بن روح بن ابى بحر نوبختى ، در گذشته 326. 4 ــ ابوالحسن على بن محمد سمرى ، در گذشته 329. محل اقامت نامبردگان بغداد ، و كليّه امور شيعيان و خواسته ها و نامه هاى آنان به وسيله اين چهار نفر انجام و ردّ و بدل مى شد; و آرامگاه آنان نيز در بغداد مشهور است. غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت. نمـايندگان و وظـيفه مردم در دوران غيبت كبرى: كسيكه فقيه خويشتن دار ، مخالف هواى نفس ، و فرمانبر امر خداوند باشد ، او نماينده امام زمان است; و بر ديگران لازم است از او پيروى كنند; زيرا اينگونه افراد از طرف امام بر مردم حجّت اند ، و امام از طرف خداوند بر آنان حجت باشد( [5] ). هنگام ظهور: آنگاه كه منادى حقّ از جانب آسمان ندا دهد: حقّ با آل محمّد است. نام مهدى بر سر زبانها افتد; مردم دلباخته او شوند; و از كسى جز او سخن نگويند. محل ظهور: مكّه معظّمه. محل بيعت ( تعهّد مردم در پيروى از امام ): مسجدالحرام ، ميان ركن و مقام. نشانى: فرشته اى از بالاى سر او فرياد مى زند: اين مهدى است ، او را پيروى كنيد. يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد. ياران: سيصد و سيزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع) ، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند. روش حكومتى: بر اساس قرآن و سيره پيامبر(ص) و امام اميرمؤمنان(ع). شعاع و دامنه حكومت: سراسر جهان را فرا گيرد; و زمين را از عدل و داد پر كند در حالى كه از جور و ستم پر شده باشد. مركز حكومت: مسجد كوفه ، ــ مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع) ــ . چگونگى پيروزى بر دشمنان: همانند پيروزى جدّ عالى مقامش پيامبر اكـرم(ص) بر كافران و مشركـان ، خداوند او را با گـروههاى منظّم هزار نفرى از فرشتگان( [6] ) يا سه هزار نفرى كه از آسمان فرود آمدند( [7] ) يا پنج هزار نفرى كه داراى نشان مخصوص بودند( [8] ) مدد داد; و نيز در جبهه هاى جنگ ياريش كند ، آنچنان كه مؤمنان را در حال شكست در بدر( [9] ) و ديگر جبهه هاى فراوان و روز تاريخى حنين( [10] ) يارى و پيروز فرمود و در جنگ احزاب ، رعب و وحشت در دل كفار و مشركان فرو ريخت( [11] ). مدت زمامدارى: روايات كه ـ اكثراً مربوط به اهل تسنّن است ـ در اين باره باختلاف سخن گفته ، امّا به عقيده شيعه خدا آگاه است. وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد. بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بى نيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند ، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.
(راه شناخت مهدى (عليه السلام)) براى شناخت حضرت مهدى (عليه السلام) و ويژگى هاى شخصى و كيفيت غيبت و ظهور او هيچ وسيله اى بهتر از آيات شريفه قرآن كريم و روايات معصومين (عليهم السلام)نيست. با اينكه در اين زمينه و با اتكاى به همين آيات و روايات، بيش از هزار كتاب و رساله نوشته شده است بازهم به طور يقين مى توان گفت كه در تمامى آنها، جز بخش كوچكى از معارف مربوط به اين آخرين ذخيره الهى، تبيين نشده است. زيرا ابعاد وجودى او را ـ همچنان كه در باره اميرالمؤمنين (عليه السلام)فرموده اند ـ كسى جز خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)به تمام و كمال نشناسد. و باز كلام خدا و پيامبر و اهلبيت را هركسى به درستى فهم نتواند كرد. علاوه بر اين، خاصيت دوران غيبت است كه نمى توان مطمئن بود كه همه فرمايشات آنان به ما رسيده باشد. با اين همه، آنچه در پى مى آيد تنها مرورى بر پاره اى عناوين و ذكر نمونه هايى در هر باب است. بسان بر گرفتن قطره هايى از دريايى بى كرانه، كه گفته اند: آب دريا را اگر نتوان كشيد***هم به قدر تشنگى بايد چشيد الف) همپاى قرآن: اينكه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) در سفارش مشهور خويش فرمود: «انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا ابداً»( [12] ) و بدين سان بر همپايى و همراهى خاندان خويش سلام اللّه عليهم با قرآن كريم، تأكيد نمود، دلالت بر اين دارد كه در زمان ما، كتاب خدا قرآن كريم جز در كنار مهدى آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) كه يگانه ذخيره و باقيمانده اين دودمان پاك است، كتاب هدايت انسانها نتواند بود و از گمراهى و سرگردانى مردم، جلوگيرى نتواند كرد. و نيز اينكه رسولخدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «علىّ مع القرآن و القرآن مع علىّ لايفترقان حتى يردا على الحوض»( [6] ) با توجه به اينكه در اين عصر، وصايت و وراثت حضرت على(عليه السلام) در همه مقامات ولايتى و شئونات هدايتى اش تنها از آن حضرت مهدى (عليه السلام)مى باشد، بر چنين همراهى و همپايى و معيّتى، بين او و قرآن نيز دلالت دارد. ب) شريك قرآن: همه ائمه بزرگوار، «شركاء قرآن كريم» شمرده شده اند( [7] ) چنانكه بطور ويژه در يكى از زيارتهاى مخصوصه حضرت مهدى (عليه السلام) با تعبير «السلام عليك يا شريك القرآن» از ايشان ياد شده است. ج) تلاوت كننده و ترجمان قرآن: از آن رو كه تلاوت آيات كتاب خدا بهترين وسيله انس باخداست، و براى مقرّبان درگاه حق هيچ لذّتى بالاتر از خواندن قرآن و تدبّر در آن نيست، حضرت مهدى (عليه السلام) كه در اين دوران والاترين درجات انس و بالاترين مقامات قرب الى اللّه را داراست، شايسته ترين كسى است كه به عنوانِ «يا تالِىَ كتابِ اللّه و ترجمانَه»( [8] ) مى تواند مورد خطاب قرار گيرد. د) قرائت كننده و تفسيرگر قرآن: براى قرائت و تفسير قرآن كريم چه كسى شايسته تر از حضرت مهدى(عليه السلام)است كه در اين زمان «چراغ هدايت» و «حامل علوم قرآن» و «نگاهبان گنجينه دانش الهى» و «حافظ سرّ خدا» تنها اوست و «امانات نبوّت» و «وديعت هاى رسالت» در اين عصر تنها به او سپرده شده است؟( [9] ) اوست كه قرآن را چونان كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و على (عليه السلام)قرائت مى كردند، قرائت مى كند و آنچنان كه خداى محمد و على (عليهما السلام)مى پسندد و مقرر فرموده است، تفسير مى نمايد. «السلام عليك حين تقرء و تبيّن»( [10] ). چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنيدن***به رخت نظاره كردن، سخن خدا شنيدن هـ ) تعليم دهنده احكام قرآن: ... صاحب الزّمان و مُظهر الايمان و مُلقِّن احكام القرآن...( [11] ) «سلام خدا بر صاحب الزمان و آشكار كننده ايمان و تلقين و تعليم دهنده احكام قرآن.» و) احياگر قرآن: در آخر الزمان كه سنّت هاى قرآنى به فراموشى سپرده شده و بسيارى از معارف اين كتاب الهى از سوى كژ انديشان به تحريف و تبديل كشيده شده و حيات و حيات آفرينى آياتش، در حصار جهل و هوس دنيا پرستان ناديده گرفته شده است، مهدى (عليه السلام)مى آيد تا احياگر اين معجزه جاويد باشد و اسلام و مسلمين را در پرتو انوار فروزان آن جانى تازه بخشد. «اللهمّ جدّد به ما امتحى من دينك و أحىِ به ما بُدّلَ من كتابك و أظهر به غُيّر من حكمك».( [12] ) «خدايا از دينت آنچه به نابودى گراييده بوسيله او تجديد فرما. و از كتابت آنچه دگرگونى و تبديل پذيرفته بوسيله او احيا كن. و از احكامت آنچه را كه تغيير يافته بوسيله او آشكار گردان.» در قرآن، آيات بسيارى وجود دارد كه به شهادت روايات مستند و معتبر، در باره حضرت مهدى(عليه السلام) و قيام جهانى او نازل گرديده است. در كتاب شريف «المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجّة(عليه السلام)» كه توسط محدث بزرگوار، مرحوم سيد هاشم بحرانى و با بهره گيرى از دهها جلد كتب تفسير و حديث، تأليف گرديده، مجموعاً (132) آيه از آيات كريمه قرآن ذكر شده كه در ذيل هر كدام يك يا چند روايت در تبيين كيفيت ارتباط آيه با آن حضرت(عليه السلام) ، نقل شده است. در اينجا به ذكر چند روايت در اين مورد، بسنده مى كنيم: 1 ـ امام صادق (عليه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدّين كلّه و لو كره المشركون( [13] )» فرمود: «به خدا سوگند! هنوز تأويل اين آيه نازل نشده است و تا زمان قيام قائم (عليه السلام) نيز نازل نخواهد شد. پس زمانى كه قائم (عليه السلام)به پا خيزد، هيچ كافر و مشركى نمى ماند مگر آنكه خروج او را ناخوشايند مى شمارد.»( [14] ) 2 ـ امام باقر (عليه السلام) در باره آيه شريفه «و قل جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل كان زهوقاً»( [15] ) فرمود: «زمانى كه قائم(عليه السلام) قيام نمايد، دولت باطل از بين خواهد رفت.»( [16] ) 3 ـ امام صادق (عليه السلام) در بيان معناى آيه كريمه «و لقد كتبنا فى الزبور من بعدالذكر أن الأرض يرثها عبادى الصّالحون»( [17] )فرمود: «تمام كتب آسمانى، ذكر خداست، و بندگان شايسته خدا كه وارثان زمين هستند، حضرت قائم(عليه السلام) و ياران او مى باشند.»( [18] ) 4 ـ امام باقر (عليه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «الذين إن مكّنّاهم فى الأرض اقاموا الصلوة و آتوا الزكاة...»( [19] ) فرمود: «اين آيه درحق آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) است در حق حضرت مهدى(عليه السلام)و ياران او كه خداوند شرق و غرب زمين را تحت سلطه آنان قرار مى دهد و به وسيله آنان دين را پيروز گردانده و بدعتها و باطلها را مى ميراند.»( [20] ) 5 ـ امام سجاد(عليه السلام) زمانى كه اين آيه شريفه را قرائت نمود: «وَعَد اللّه الّذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنَّهم فى الأرض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكّننّ لهم دينهم الّذى ارتضى لهم و ليبدِّلنّهم من بعد خوفهم أمناً يعبدوننى و لايشركون بى شيئاً»( [21] ) فرمود: «به خدا سوگند! آنان شيعيان ما اهلبيت هستند، خداوند ـ آن خلافت در زمين و اقتدار بخشيدن به دين را ـ به وسيله آنان و به دست مردى از ما، كه مهدى اين امت است، تحقق خواهد داد و هم اوست كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)در باره اش فرمود: اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند همان روز را آنچنان طولانى خواهد كرد كه مردى از خاندان من كه همنام من است فرا برسد و زمين را آنچنان كه از ظلم و جور پر شده باشد، از عدل و داد آكنده سازد.»( [22] ) 6 ـ امام صادق (عليه السلام) فرمود: «آيه «أمّن يجيب المظطرّ اذا دعاه و يكشف السّوء و يجعلكم خلفاء الأرض»( [23] ) در باره قائم از آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شده است. به خدا سوگند، او همان مضطرّ درمانده اى است كه چون در مقام ابراهيم دو ركعت نماز گزارد و فرج خويش از خدا بخواهد، خداوند دعايش را اجابت كند و بديها را برطرف سازد و او را در زمين خليفه قرار دهد.»( [24] ) (حضرت مهدى (عليه السلام) در احاديث قدسى) 1 ـ خداوند فرمود: «اى پيامبر! بوسيله تو و پيشوايان از نسل تو بر بندگان خويش رحمت مى آورم، و به وسيله قائم از بين شما، زمين خود را با تسبيح و تقديس و تهليل و تكبير و بزرگداشت مقام الوهيّت، آباد مى سازم. و به وجود او زمين را از دشمنانم پاك مى كنم و آن را ميراث اولياى خويش قرار مى دهم، و به وسيله او كلمه توحيد را تعالى بخشيده، كلمه كافران را به سقوط مى كشانم، و به دست او و با علم خود سرزمين ها و دل بندگانم را حياتى تازه مى بخشم و گنج ها و ذخيره هاى پنهان را به مشيت خود برايش آشكار مى سازم. و با اراده خود او را بر نهانى ها و مكنونات قلبى ديگران آگاه مى گردانم و با فرشتگان خود او را يارى مى رسانم تا در اجراى فرمان من و تبليغ دين من مددكار او باشند. او به حقيقت ولىّ من است و به راستى هدايتگر بندگان من مى باشد.»( [25] ) 2 ـ امام باقر(عليه السلام) در وجه نامگذارى حضرت «مهدى (عليه السلام)» به «قائم آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)» حديثى قدسى روايت فرمود: «زمانى كه جدم حسين كه صلوات خدا بر او باد به شهادت رسيد، فرشتگان با گريه و زارى به درگاه خداوند عزوجلّ ناليدند و گفتند: پروردگارا! آيا از آنان كه برگزيده و فرزند برگزيده تو را، و امام انتخاب شده از بين خلق را كشتند، در مى گذرى؟! خداوند به آنان وحى فرمود كه: «فرشتگان من آرام گيريد. سوگند به عزّت و جلالم كه از آنان انتقام مى گيرم اگرچه بعد از گذشت زمانى طولانى باشد.» سپس فرزندان از نسل حسين (عليه السلام) را كه پس از او به امامت مى رسند به ملائكه نشان داد و آنان شاد شدند. در بين اين پيشوايان، يك نفرشان به نماز ايستاده بود «فإذا احدهم قائم يصلّى فقال اللّه عزّوجلّ: بذلك القائم أنتقم منهم.» خداوند عزّوجلّ فرمود: به وسيله آن «قائم» از دشمنان و قاتلان حسين(عليه السلام)انتقام مى گيرم.»( [26] )
مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام)ذكر مى كند و مدّعى است كه در اين مقام، از استنباط هاى شخصى و استحسان هاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلفه بود. كه از آن جمله است: محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و... .( [40] ) كنيه هاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم))، ابوعبداللّه، اباصالح كه مرحوم نورى ابو ابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيه هاى ايشان شمرده است. در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(عليه السلام)بر شمرده شده براى مان روشن تر سازد. قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(عليهم السلام)نيز مى تواند مصداق داشته باشد. ديگر اينكه، آنچه ذكر مى شود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهرهورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژه اى مفرد يا جمله اى توصيفى باشد. بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين. خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق. وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند. باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند. داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه. سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت. ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا. حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند. نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان. عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان. سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران. خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم). علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت. سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى. عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى. القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند. العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود. السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد. القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور. شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين. ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق. نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ. الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب. الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى. صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت. صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق. مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك. ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى. مهدى الامم: هدايتگر همه امّت ها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت. جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها. ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت. دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند. الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا. محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان. مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار. معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان. مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان. منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان. سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد. ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده. مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان. ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران. كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى. تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن. وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى. رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پايان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار رحمت گسترده حق. حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى. معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانش هاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى. نظام الدين: نظام بخش دين. يعسوب المتقين: پيشواى متقين. معزّ الاولياء: عزت بخش ياران. مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان. وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران. نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق. الوتر الموتور: خونخواه شهيدان. كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها. المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان. المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستى ها. المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز. المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى. المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن. جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى. السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق. صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت. مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى. الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا. المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان. المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود. 1 ـ شبيه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم): حضرت مهدى (عليه السلام) سيمايى چون سيماى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) دارد، در رفتار و گفتار و سيرت نيز شبيه و همانند اوست.( [41] ) اميرالمؤمنين (عليه السلام) روزى به امام حسين (عليه السلام) نظر افكنده به اصحاب خود فرمودند: «در آينده خداوند از نسل او مردى را پديد مى آورد كه همنام پيامبر شماست و در ويژگيهاى ظاهرى و سجاياى اخلاقى به او شباهت دارد.» 2 ـ زيبا و خوش صورت: زيبايى اگر به اعتدال و تناسب اعضاى چهره، يا به گيرايى نگاه و نورانيّت صورت و جذّابيّت آن باشد، همگى در وجود نازنين يادگار پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به وديعت نهاده شده است.( [42] ) 3 ـ گشاده پيشانى: پيشانى بلند و گشاده اش بر هيبت و وقار چهره زيبايش مى افزايد، و چنان نورى بر چهره و جبين او پيداست كه سياهى موهاى سر و محاسن شريفش را تحت الشعاع قرار مى دهد.( [43] ) 4 ـ ميانه قامت: قامتى نه دراز و بى اندازه و نه كوتاه بر زمين چسبيده دارد، بلكه اندامش معتدل و ميانه است.( [44] ) 5 ـ داراى دو خال مخصوص: خالى بر چهره دارد كه برگونه راستش همچون دانه مُشكى ميان سفيدى صورتش مى درخشد و خالى ديگر بين دو كتفش متمايل به جانب چپ بدن دارد.( [45] ) در باره شمايل ظاهرى امام زمان(عليه السلام) پاره اى صفات ديگر از مجموعه روايات وارده در اين باب مى توان بدست آورد: * آن حضرت رنگى سپيد، كه آميختگى مختصرى با رنگ سرخ دارد. * از بيدارى شب ها، چهره اش به زردى مى گرايد. * چشمانش سياه و ابروانش بهم پيوسته است و در وسط بينى او بر آمدگى كمى پيداست. * ميان دندانهايش گشاده و گوشت صورتش كم است. * ميان دو كتفش عريض است و شكم و ساق او به اميرالمؤمنين(عليه السلام)شباهت دارد. * در وصف او وارد شده: «المهدىّ طاووس اهل الجنّة. وجهه كالقمر الدّرى عليه جلابيب النور». «حضرت مهدى(عليه السلام) طاووس اهل بهشت است، چهره اش مانند ماه درخشنده است و گويا جامه هايى از نور بر تن دارد.»( [46] ) «اللّهم ارنى الطّلعة الرّشيدة والغرّة الحميدة واكحل ناظرى بنظرة منّى اليه». «بار خدايا ! آن جمال بارشادت و پيشانى نورانى ستايش شده را، به من بنمايان، و چشمم را به نگاهى به او، سرمه كن». l رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم):
«طوبى للصابرين فى غيبته، طوبى للمقيمين على محبته».
ينابيع المودة، ج 3، ص 101. خوشا به حال صبر كنندگان در ايام غيبتش، خوشا به حال پايداران بر دوستى و محبتش.
l اميرالمؤمنين (عليه السلام):
«انتظروا الفرج ولاتيأسوا من روح الله، فان احب الاعمال الى الله عزوجل انتظار الفرج ... والمنتظر للفرج كالمتشحط بدمه فى سبيل الله».
بحارالانوار، ج 52، ص 123. انتظار فرج بكشيد و از رحمت خدا نااميد نگرديد، زيرا محبوبترين اعمال نزد خداى عزوجل، انتظار فرج است. و همانا منتظران فرج مانند شهيدانى هستند كه در راه خدا، در خون خود مى غلتند.
l امام حسين (عليه السلام):
«... اما ان الصابر فى غيبته على الاذى والتكذيب، بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدى رسول الله صلى الله عليه و آله».
اعلام الورى، ص 384. ... به تحقيق كه صبركنندگان در غيبتش بر اذيت ها و تكذيب ها، مانند مجاهدان با شمشير در سپاه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)هستند.
l امام زين العابدين (عليه السلام):
«من ثبت على ولايتنا فى غيبة قائمنا، اعطاه الله أجر الف شهيد مثل شهداء بدر و احد».
كشف الغمه، ج 3، ص 312. هر كه در دوران غيبت قائم ما، بر ولايت ما ثابت قدم باشد، خداوند پاداش هزار شهيد مانند شهداى بدر و احد را به او عطا مى فرمايد.
l امام صادق (عليه السلام):
«المنتظر للثانى عشر كالشاهر سيفه بين يدى رسول الله صلى الله عليه و آله يذب عنه».
غيبت نعمانى، ص 41. كسى كه منتظر امام دوازدهم است مانند كسى است كه در كنار رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) و براى دفاع از آن حضرت شمشير مى زند.
l امام موسى كاظم (عليه السلام):
«طوبى لشيعتنا المتمسكين بحبّنا فى غيبة قائمنا، الثابتين على موالاتنا والبراءة من اعدائنا، اولئك منّا و نحن منهم، وقد رضوا بنا ائمة ورضينا بهم شيعة، طوبى لهم ثم طوبى لهم، هم والله معنا فى درجتنا يوم القيامة».
الزام الناصب، ص 68. خوشا به حال شيعيان ما كه در غيبت قائم ما بر محبت و ولايت ما و بيزارى از دشمنان ما پايدار ماندند، آنها از ماو ما از آنهائيم. و همانا آنان امامت ما را پذيرفتند، ما هم آنها را به عنوان شيعيان خود پذيرفتيم. خوشا به حال آنها و باز هم خوشا به حال آنها، آنها به خدا قسم در درجه ما و در كنار ما در روز قيامت اند.
l امام رضا (عليه السلام):
«ما أحسن الصبر و انتظار الفرج»
منتخب الاثر، ص 496. چه بهتر است صبر كردن و انتظار فرج كشيدن.
l امام جواد (عليه السلام):
«افضل اعمال شيعتنا انتظار الفرج»
غيبت نعمانى، ص 180. برترين اعمال شيعيانمان، انتظار فرج است.
امام هادى (عليه السلام):
«لولا من يبقى بعد غيبة قائمكم من العلماء الداعين اليه، والدّالين عليه، والذّابين عن دينه بحُجج الله، والمنقذين للضعفاء من عبادالله من شباك ابليس ومردته، لما بقى احد الا ارتد عن دين الله. ولكنهم يمسكون ازمة قلوب ضعفاء الشيعة كما يمسك صاحب السفينة سكانها، اولئك هم الافضلون عندالله عزوجل».
بحارالانوار، ج 51، ص 156. اگر نه اين بود كه پس از غيبت قائم آل محمد، برخى از علما وجود دارند كه به سوى او دعوت مى كنند و مردم را بهحضرتش سوق مى دهند و از دينش با استدلالهاى الهى حمايت مى كنند و ضعيفان از بندگان خدا را از افتادن در دام ابليس و يارانش، رهايى مى بخشند، پس به تحقيق هيچ كس نمى ماند جز اينكه از دين خدا بر مى گشت. ولى آن عالمان زمان قلوب ضعفاى شيعه را مى گيرند همانگونه كه ناخداى كشتى، سكّان و فرمان كشتى را مى گيرد و پس آنها نزد خداى عزوجل از همه برترند.
l رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم):
«والذى بعثنى بالحق بشيراً لولم يبق من الدنيا الا يوم واحد، لطول الله ذلك اليوم حتى يخرج فيه ولدى المهدى، فينزل روح الله عيسى بن مريم فيصلى خلفه، وتشرق الارض بنور ربها، ويبلغ سلطانه المشرق والمغرب».
اكمال الدين، ص 163. سوگند به آن كسى كه مرا به حق براى بشارت (به رحمت خويش) مبعوث فرموده، اگر جز يك روز از عمر عالم باقى نماند، هرآينه خداوند آن روز را آن چنان طولانى سازد تا در آن روز فرزندم مهدى از پرده غيبت خارج گردد، سپس روح الله عيسى بن مريم نازل گردد و پشت سر او نماز گذارد، و زمين به نور پروردگارش (از ظلمتهاى ظلم و تاريكيهاى فساد و جهل) به روشنائى گرآيد، و قدرت و حكومت او تا شرق و غرب عالم گسترش يابد.
l رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم):
«يا اُبى! طوبى لمن لقيه و طوبى لمن احبه و طوبى لمن قال به، ينجيهم من الهلكة وبالاقرار بالله وبرسوله و بجميع الائمة يفتح الله لهم الجنة، مثلهم فى الارض كمثل المشك الذى يسطع ريحه فلا يتغير ابداً، و مثلهم فى السماء كمثل القمر المنير الذى لايطفا نوره ابداً».
(عيون اخبارالرضا، ج 1، ص 59). اى اُبى! خوشا به حال كسى كه با او ديدار نمايد، خوشا به حال آنكه او را دوست بدارد، خوشا به حال آنكه به او معتقد باشد، خداوند آنان را از هلاكت نجات بخشد، و بواسطه اقرار و اعتقاد به خدا و به رسولش و به تمام امامان، خداوند درهاى بهشت را برايشان بگشايد! آنان در زمين همانند مُشك اند كه بوى خوشش در فضا پخش و پراكنده گردد و هيچ گاه فاسد نشود، و در آسمان هم چون ماه درخشنده اند كه هيچ گاه خاموشى نمى پذيرد.
l رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم):
«يكون فى امتى المهدى، تنعم امتى فى زمانه نعيماً لم يتنعم مثله قط».
الزام الناصب، ص 163. مهدى در امت من است و امتم در عصر او از موهبت و نعمت فراوان برخوردار گردند بگونه اى كه هيچ گاه آن چنان بهره مند نشده باشند.
l اميرالمؤمنين (عليه السلام):
«... ويذهب الشر و يبقى الخير و يزرع الانسان مداً و تخرج له سبعة امداد كما قال الله تعالى، و يذهب الزّنا و شرب الخمر، و يذهب الرّبا، و يقبل الناس على العبادات، و الشرع والديانة، والصلاة فى الجماعات، و تطول الاعمار، و تؤدى الامانات و تحمل الاشجار، و تتضاعف البركات، و تهلك الاشرار و تقى الاخيار ولايبقى من يبغض اهل البيت(عليهم السلام)»
(عقد الدرر به نقل از منتخب الاثر، ص 474). شرّ از جهان رخت بربندد و خير و نيكى بجاى ماند و انسان يك مدّ بذر كشت نمايد و هفت مدّ برايش محصول دهد چنانچه خداى تعالى فرموده است. زنا و شراب و ربا از بين برود، و مردم به عبادت و ديانت و نماز جماعت روى آورند، عمرها طولانى، امانتها به صاحبانشان مسترد، درختان بارور، خيرات و بركات مضاعف گردد. اشرار از ميان
بروند و نيكان باقى مانند و از دشمنان اهل بيت(عليهم السلام)كسى باقى نماند.
l اميرالمؤمنين (عليه السلام):
«ولو قد قام قائمنا لانزلت السماء قطرها، ولا خرجت الارض نباتها، ولذهبت الشحناء من قلوب العباد».
(بحارالانوار، ج 52، ص 316). وقتى كه قائم ما قيام نمايد، آسمان قطرات بارانش را فرو بارد و زمين روئيدنيها و گياهانش را بروياند و كينه و عداوت از دلهاى بندگان زائل گردد.
l امام باقر (عليه السلام):
اذا قام قائمنا وضع يده على رووس العباد فجمع به عقولهم و اكمل به اخلاقهم
(بحارالانوار، ج 52، ص 336). زمانى كه قائم ما قيام نمايد، دست خويش بر سر بندگان گذارد و بدين وسيله نيروهاى مردم را تمركز بخشيده و اخلاقشان را كامل سازد.
l امام باقر (عليه السلام):
حضرت باقر (عليه السلام) در مورد رشد فرهنگى مردم در عصر ظهور فرمود:
«وتؤتون الحكمة فى زمانه حتى ان المراة لتقضى فى بيتها بكتاب الله تعالى و سنة رسول الله صلى الله عليه و آله».
بحارالانوار، ج 52، ص 352. علم و حكمت به همه شما در زمان مردى از خاندان ما آموخته شود، بطورى كه حتى زن در خانه اش بر طبق كتاب خدا و سنت رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) قضاوت نمايد.
l امام صادق (عليه السلام):
«لن تذهب الدنيا حتى يخرج رجل منا اهل البيت يحكم بحكم داود و آل داود لايسأل الناس بيّنة».
كافى، ج 1، ص 397. دنيا به پايان نرسد جز اينكه مردى از خاندان ما اهل بيت خروج نمايد و به حكم داود و آل داود حكم كند و از كسى بيّنه و گواه نطلبد.
[5] ـ كنزل العمال ج 1 ص 44 ـ مسند احمد بن حنبل ج 5 ـ ص 89 و 182: من در بين شما دو وديعت گرانبها باقى مى گذارم تا زمانى كه به آن دو چنگ زده باشيد هرگز گمراه نخواهيد شد. [6] ـ ينابيع المودة صفحه 90: على(عليه السلام) با قرآن است و قرآن باعلى است، هرگز از يكديگر جدا نشوند تا آن زمان كه در حوض كوثر بر من وارد شوند. [7] ـ «زيارت جامعه» از ملحقات مفاتيح الجنان: السلام عليكم ائمّة المؤمنين... و عباد الرحمن و شركاء القرآن... [8] ـ مفاتيج الجنان، «زيارت آل يس» ـ روايت شده از ناحيه مقدسه امام زمان(عليه السلام) ـ . [9] ـ تعابيرى برگرفته از «زيارت جامعه» مندرج در زيارت سوم از ملحقات مفاتيح الجنان. [10] ـ مفاتيح الجنان، زيارت آل يس. [11] ـ بخشى از زيارت «سلام اللّه الكامل التام» در استغاثه به حضرت صاحب الزمان(عليه السلام). [12] ـ صلوات ابوالحسن ضرّاب اصفهانى، وارد شده از ناحيه مقدسه امام زمان(عليه السلام) در اعمال روز جمعه. [13] ـ سوره توبه، آيه 33 اوست خدايى كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرو فرستاد تا آن را بر همه اديان پيروز گرداند اگرچه ناخوشايند كافران باشد. [14] ـ كمال الدين و تمام النعمة ـ شيخ صدوق ـ ج 2 ص 670. [15] ـ سوره اسراء، آيه 81 بگو حق آمد و باطل از بين رفت، همانا باطل نابود شدنى است. [17] ـ سوره انبياء آيه 105 براستى بعد از ذكر، در زبور نوشتيم كه بندگان صالح من وارثان زمين خواهند بود. [18] ـ تفسير على بن ابراهيم، ج 2 ص 77. [19] ـ سوره حج، آيه 41 كسانى كه اگر آنان را در زمين قدرت بخشيم نماز به پا مى دارند و زكات مى دهند. [20] ـ تأويل الآيات الظاهرة ـ كتاب خطى ـ. [21] ـ سوره نور آيه 55 خدا به مؤمنان و شايستگان شما وعده داده كه آنان را در زمين همچون پيشينيان خلافت بخشد و دين مورد رضايت خود را براى آنان تمكين و اقتدار دهد و ترس آنان را به امنيّت تبديل كند تا مرا بپرستند و شرك نورزند. [23] ـ سوره نمل، آيه 62 جز خدا كيست كه دعاى درمانده واقعى را اجابت كند و بلاء را رفع نمايد و شما را خلفاى زمين قرار دهد؟ [30] ـ كمال الدين و تمام النعمة جلد 1 باب 29 صفحه 316. [32] ـ مدرك پيشين ص 323 و 324. [36] ـ مدرك پيشين صفحه 372 ـ عيون اخبار الرضا. [37] ـ بحارالانوار ج 51 ص 158 ـ كمال الدين صفحه 378. [38] ـ كمال الدين جلد 2 باب 37 ـ صفحه 380. [39] ـ مدرك پيشين باب 38، صفحه 409. [40] ـ نجم الثاقب، از صفحه 55 تا 132. [41] ـ بحارالانوار ج 51 ص 39 حديث 19. [42] ـ مدرك پيشين ص 36 حديث 6، شابٌ مربوع القامة حسن الوجه. [43] ـ مدرك پيشين ص 36 ـ 40، هو رجل أجلى الجبين، نور وجهه يعلو سواد لحيته و رأسه. [44] ـ منتهى الآمال ج 2 ص 481: ليس بالطويل الشامخ و لا بالقصير اللاّزق بل مربوع القامة. [45] ـ مدرك پيشين، و بحارالانوار ج 51 ص 41 حديث 22. [46] ـ منتهى الآمال، ج 2، ص 481. 4 ــ و به نقلى مليكه دختر يشوعا پسر قيصر روم ( كه نسب وى به وصى مسيح ، شمعون الصفا ، مى رسيد ) بود; و در جنگ اعراب و روم بر اثر شكست روميان اسير ، و طبق معمول آن روز به عنوان كنيز در بغداد به معرض فروش درآمد; و نماينده حضرت هادى(ع) وى را براى امام عسكرى(ع) خريدارى ، و در اختيار آن حضرت قرار داد. 5ـ « من كان من الفقهاء حافظاً لدينه ، مخالفاً لهواه ، مطيعاً لأمر مولاه ، فللعوام أن يقلّدوه ، فانهم حجّتى و أنا حجة الله عليهم ». 6ــ « فاستجاب لكم أنى مُمدُّكم بألف من الملائكة مُردفين » ،أنفال 8/9. 7 ــ « ألن يكفـيكم أن يمدكم ربكم بثلاثة آلاف من الملائكة منزلين »، آل عمران 3/124. 8ــ « بلى . . . يمددكم ربكم بخمسة آلاف من الملائكة مسوِّمين » ، آل عمران 3/125. 9 ــ « و لقد نصركم الله ببدر و أنتم أذلة » ، آل عمران 3/123. 10 ــ « و لقد نصركم الله فى مواطن كثيرة و يوم حنين » ، توبه 9/25. 11ــ « و قذف فى قلوبكم الرعب فريقاً تقتلون و تأسرون فريقاً » ، أحزاب 33/26.
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسن حیدری و فرهاد شرف پور
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسن حیدری و فرهاد شرف پور
|
تعابير بسيار بلندی از همة انبياء، از ازل تا خاتم (ص) راجع به حضرت حجت (ع) رسيده و تقريباًَ جزء اجتماعيترين موضوعات، بين همة اديان الهی و ابراهيمي، بشارت موعود و وعدة منجی است و همه گفتهاند كه كار نيمهتمام و ناتمام انبياء (ع) و اديان، به دست اين مرد بزرگ، كامل خواهد شد. گفتهاند كه بزرگترين تكليف تاريخ، كار بزرگترين مرد تاريخ است. حتی مكاتبی كه الوهيتزدايی و الهيتزدايی شدهاند باز به نوعی و به نحوی به اين مسئله انديشيدهاند، و گرچه نام ايشان را نبردهاند، اما همه بشارت ايشان را دادهاند و حتی مكاتب الحادی چون ماركسيسم نتوانستهاند به مسئله آخرالزمان، بيتفاوت بمانند. بوديزم، مسيحيت و يهوديت نيز كه غالب بشريت را زير پوشش گرفتهاند، در اين خصوص، اعلام كردهاند. يهود، هنوز منتظر مسيح (ع) است و مسيحيت، منتظر ظهور مجدد مسيح (ع) است. همة انبياء، همة مذاهب و اديان و فرق، منتظر گشايشی بزرگ در آينده يا در پايان تاريخ هستند و اشاره خواهم كرد كه حتی امروز مكتبی كه چند دهه برای نفی پايان تاريخ و نفی “غايت” از تاريخ، دست و پا زد و مدعی شد كه اصلاحيات و تاريخ بشر، مبدأ و منتهای روشن ندارد و جهت اصولی خاصی بر آن حاكم نيست، يعنی “ليبراليزم” كه در واقع پنجاه، شصت سال تئوری بافت كه تاريخ غايت نداشته و ندارد، آخرين نظريهپردازانشان چون فوكوياما از “پايان تاريخ” سخن ميگويند، منتها “پايان تاريخ” با روايت خودشان كه تثبيت و تبليغ نظام ليبرال سرمايهداری است. | |||||||||||||||||||||||||||||||||